تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
كه با همسر خويش به زيارت حجاز رفته بوده ، در حجر الاسود فرورفته است . نيز گفته‌اند : ايرانيان نيز بر اين بوده‌اند كه روح « هرمز » در كعبه حلول كرده است . مسعودى از اين نيز پيش‌تر رفته و گفته است ، آنان خود را از تبار ابراهيم ( ع ) مىدانسته‌اند و از اين‌رو آهنگ كعبه كرده و حج مىگزارده‌اند ، و آخرين كسى از آنان كه حج گزارد « ساسان » پسر « بابك » بود . و او چون طواف كعبه مىكرد همچون پدران خويش كنار زمزم مىآمد و زمزمه مىكرد و به شيوه‌اى ويژه چيزهايى مىخواند ، و از اينجاست كه آن چاه « زمزم » ناميده شده است . « 1 » مىبينيم كه گزارشگران گويا پيمان بسته‌اند كه از هنديان و ايرانيان ، ستايشگرانى براى كعبه بسازند كه آيين حج مىگزارده‌اند و از آب زمزم بركت مىجسته‌اند ، افزون بر اين كه ايرانيان را از تبار ابراهيم نيز دانسته‌اند . « 2 » روزگارى مىگذرد تا آنگاه كه كار كعبه به دست قبيلهء « جرهم » مىافتد ، اما بنا به گزارش‌هايى ، عمالقه با آنان از در نزاع درمىآيند و ديرى نمىپايد كه كارشان به جنگ و پيكار مىكشد و پيكارشان تا پيروزى عماليق به دراز مىكشد . اما باز ديرى نمىگذرد كه كار كعبه دوباره به دست جرهميان مىافتد و نزديك دو يا سه سده در دست آنان مىماند . پس از آنان به دست فرزندان اسماعيل مىافتد و سپس از پى جنگى كه ميان قبيله‌هاى « اياد » و « مضر » درمىگيرد به قبيلهء « خزاعه » مىرسد و همين‌گونه تا روزگار « عمرو بن حارث » در دست آنان مىماند ، و در اين روزگار است كه « قصى بن كلاب » اميرى مكه و سرپرستى كعبه ، هر دو را از او مىگيرد . « 3 » بارى اين گزارش‌ها تا چه اندازه درست يا نادرست باشند ، در يك چيز ، گزارشگران همراىاند و آن اين كه « عمرو بن لحى » نخستين كسى است كه بت و بت‌پرستى را به كعبه آورد ، دين ابراهيم و اسماعيل را دگرگون ساخت و عرب‌ها را به بت‌پرستى فراخواند . در اين
هامش
( 1 ) . در اين بارهء گزارشى از ابن عباس ، نام‌گذارى زمزم از اين‌رو دانسته شده است كه از زمزمه و آواز جبرئيل پديد آمده است . يك بار براى آدم و ديگر بار براى اسماعيل ( حربى ، همان ، 500 ، ابو عبيد بكرى ، معجم مااستعجم ، 2 / 701 ) . ( 2 ) . جواد على ، 6 / 439 ؛ اللسان ، 12 / 275 ؛ مروج الذهب ، 1 / 265 ؛ تاريخ الخميس ، 125 ؛ ياقوت ، 3 / 147 - 148 ؛ عمدة الغارى ، 9 / 277 ؛ ابوعبيد بكرى ، 2 / 700 ؛ على حسنى خربوطلى ، همان ، 25 . ( 3 ) . مروج الذهب ، 2 / 22 - 24 ؛ تاريخ يعقوبى ، 1 / 222 ؛ ابن خلدون ، 2 / 332 - 335 ؛ تاريخ طبرى ، 2 / 284 ؛ ازرقى ، 1 / 82 - 87 ؛ شفاء الغرام ، 2 / 48 - 54 .