اسحاق داشت ؟ - اگر نگوييم حقوق او بر ابراهيم از حقوق سارا بر ابراهيم افزون بود - يا چنان كه يهوديان مىپندارند و دستهاى از مورخان مسلمان نيز پندارهاى باطل آنان را در كتابهاى خويش آوردهاند ، خواهند گفت : اسماعيل كنيززاده بود و از اينرو بر پدر حقى نداشت ، جز آنچه سارا اجازه مىداد . و من تا امروز دوگونه پدرى نمىشناسم : يكى براى پسرى كه كنيززاده باشد و ديگر براى پسرى كه كنيززاده نباشد . اينگونه مورخان بايد ويژگىها و صفات اين دو پسر را در قرآن بخوانند و بينديشند .
نيز مگر اينگونه مورخان نمىدانستهاند كه كوچيدن از فلسطين به مكه در آن بيابانهاى [ دور و دراز و ] خشك ، با آن همه رنج راه و خستگى و ماندگى ، به استراحت نياز دارد ؟
بر پايهء اين نكتهها ، بسيار جاى شگفتى است كه چگونه اينگونه مورخان نوشتهاند كه ابراهيم در يكى از سفرهايش به مكه براى ديدار پسر ، با همهء اصرار و التماس عروسش ، از مركب پياده نشد و او مجبور شد ، همانگونه كه ابراهيم سوار اسب بود ، موهاى او را شانه زند و بشويد ؛ نيز سواره كاسهاى شير نوشيد و چند پاره گوشت خورد ، و جاى پاهاى او بر سنگى كه هنگام شستوشوى سر و روى بر آن تكيه داده بود ، باز ماند . « 1 » لابد خواهند گفت : ابراهيم اينگونه سفرها را با « طى الارض » مىرفت يا سوار بر براق .
نيز اينگونه مورخان چگونه پذيرفتهاند در كتابهاى خود بنويسند كه ابراهيم پس از آنكه فرزند شيرخوارش را با مادرش در آن بيابان خشك فرو نهاد ، هرگز به ديدار آنها نرفت ، مگر پس از آنكه اسماعيل ازدواج كرد . اينان چگونه پذيرفته و پسنديدهاند كه پدر پيامبران ، ابراهيم ، در همهء اين سالهاى دراز ، زن و فرزند را كه سخت به او نيازمند بودند ، رها كرد و به سراغ آنان نرفت . آيا چنين رفتارى با شيوهء پيامبران خدا - آنگونه كه قرآن كريم پيش روى ما نهاده است - سازگارى دارد ؟
ما نمىخواهيم اين را كه جاى پاهاى ابراهيم بر سنگ بازمانده است ، انكار كنيم ، زيرا معجزههايى بسى بزرگتر از اين ، از ابراهيم در قرآن خواندهايم . اما اين را نمىپذيريم كه علت آن ، پياده نشدن ابراهيم از مركب بوده است و علت پياده نشدن نيز اجازه ندادن سارا . از اينجاست كه ما رنگ و بوى اسرائيليات را در اينگونه گزارشها مىبينيم و حس مىكنيم .
هامش
( 1 ) . مسعودى ، مروج الذهب ، 3 / 20 - 22 ؛ ابن اثير ، 1 / 104 ؛ تاريخ طبرى ، 1 / 258 - 259 ؛ تفسير طبرى ، 3 / 35 ؛ حربى ، همان ، 483 - 484 .