مرگ رها سازد . پس از 7 بار رفت و آمد ميان صفا و مروه ، نزد پسر بازگشت و شگفتزده و ناباورانه ديد كه آبى از زير پاى پسر روان شده است . شادمان و شيفته پسر را برداشت و آب به سر و رويش افشاند و او را سيراب كرد و خود را نيز . ناگاه فرشتهاى را كنار زمزم ديد كه به او مىگويد : نترس ، اين خانهء گرامى خداست كه اين پسر و پدرش آن را مىسازند و خداوند خاندان خويش را فرو نمىگذارد . « 1 »
و اينگونه بود كه خداى مهربان بندهنواز ، اسماعيل و مادرش هاجر را رستگارى و رهايى داد و سعى ميان صفا و مروه شعار دين خدا شد كه : « انّ الصّفا و المروة من شعائر اللّه فمن حجّ البيت او اعتمر فلا جناح عليه ان يطّوّف بهما و من تطوّع خيرا فان اللّه شاكر عليم » « 2 » همانا كه صفا و مروه از شعارهاى [ دين ] خدا هستند ، پس هر كه حج يا عمره گذارد ، باكى نيست كه ميان آن دو را به سعى بپيمايد و هر كه در نيكى پيشى جويد ، ( بداند ) كه خدا قدردان و داناست .
ابن عباس در اين باره از پيامبر ( ص ) گزارش كرده كه فرمود : « فلذالك سعى النّاس بينهما » يعنى سعى صفا و مروه كه حاجيان بايد انجام دهند ، به دليل كارى است كه هاجر انجام داد .
كاش مىدانستم كه آيا به خاطر هاجر رسيده بود كه ميليونها مسلمان در درازاى روزگاران ، هر ساله 7 بار هرولهكنان ميان صفا و مروه را خواهند پيمود تا خاطرهء 7 بار سراسيمه پيمودن او را ، كه اين همه بركتخيز بود ، براى هميشه زنده نگه دارند ؟ « 3 » گروهى از قبيلهء « جرهم » - يا به گزارش ديگرى گروهى از عماليق ( عمالقه ) كه از نزديك مكه مىگذشتند از وجود آب زمزم آگاه شدند ، ديرى نگذشت كه نزد هاجر آمدند و از او خواستند تا اجازه دهد در همسايگى او بمانند و شرط كردند كه آب زمزم را ملك هاجر بدانند . هاجر پذيرفت و آنان در همسايگى او اقامت گزيدند ، اسماعيل در ميان آنان باليد و
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى ، 1 / 253 - 258 ؛ ابن اثير ، 1 / 103 - 105 ؛ ابن كثير ، 1 / 155 ؛ تاريخ يعقوبى ، 1 / 25 ؛ ياقوت ، 3 / 148 - 149 ؛ العقد الفريد ، 1 / 133 ؛ شفاء الغرام ، 2 / 3 - 4 ؛ حربى ، همان ، 484 - 485 ؛ تفسير طبرى ، 3 / 69 ؛ مقدسى ، 3 / 60 - 62 ؛ آلوسى ، روح المعانى ، 3 / 236 - 237 ؛ مروج الذهب ، 2 / 18 ؛ تاريخ ابن خلدون ، 2 / 36 - 37 ؛ قصص القرآن ، 58 - 59 ؛ قصص الانبياء ، 105 ؛ حياة محمد ، 103 - 105 ؛ ازرقى ، 1 / 54 - 55 ، 2 / 39 - 40 .
( 2 ) . سورهء بقره ، آيهء 158 .
( 3 ) . محمود شرقاوى ، همان ، 166 - 167 ؛ قصص الانبياء ، 105 ؛ ازرقى ، 2 / 40 ، 46 - 47 ؛ مروج الذهب ، 2 / 19 ؛ تفسير فخر رازى ، 19 / 136 ؛ تاريخ الخميس ، 106 ؛ العقد الفريد ، 1 / 135 ؛ شفاء الغرام ، 2 / 3 - 6 : 16 ؛ تفسير طبرى ، 13 / 230 - 232 ؛ تفسير قرطبى ، 9 / 369 - 370 .