استوارتر دارد و دلگيرى و دلخورى سارا و هاجر را از ميان بردارد . گرچه در اينجا منابع عربى روىكرد شگفتى دارند و گفتهاند كه ديدار ابراهيم از هاجر و اسماعيل ، تنها با اجازهء سارا انجام مىگرفته است ، آن هم با اين شرط كه ابراهيم نزد هاجر نرود ، تنها پسر را ببيند و بازگردد .
برخى افزودهاند كه پس از وفات هاجر نيز داستان به همينگونه بوده است و سارا ابراهيم را وامىداشته كه نزد اسماعيل نرود . برخى از مورخان نيز به اين گروه پيوسته و افزودهاند كه سارا شرط كرده بود كه ابراهيم حتى از اسبش پياده نشود . « 1 »
و من نمىدانم كه اين مورخان چگونه فراموش كردهاند - يا خود را به فراموشى زدهاند - كه هاجر همواره همسر ابراهيم بوده است و هيچ منبعى تاريخى ، از طلاق و جدايى آنها سخنى نگفته است . هاجر و سارا هر دو همسران گرامى ابراهيم و هر دو داراى حقوقى بودهاند ، هر حقى كه سارا داشته ، هاجر نيز داشته است .
اسماعيل نيز نخستين پسر ابراهيم است و اگر اينگونه گزارشهاى عربى درست باشند كه هنگامى كه ابراهيم ، او و مادرش را رها كرد ، كودكى خردسال بود . در اين صورت او نه تنها نخستين پسر كه تنها پسر ابراهيم نيز خواهد بود . زيرا چون اسحاق به دنيا آمد ، اسماعيل چهارده ساله بود . اگر چنين باشد چگونه اين مورخان پذيرفتهاند كه ابراهيم جز با اجازهء سارا به ديدار زن و فرزند خويش نمىرفته است . مگر نه اين كه مرد بر زن چيرگى و سرپرستى دارد و مگر در قرآن نيامده است كه : « الرّجال قوّامون على النّساء بما فضّل اللّه بعضهم على بعض » « 2 » مردان بر زنان سمت سرپرستى دارند ، از اينروى كه خداوند برخى از آدميان را بر برخى ديگر برترى داده است . نيز « و للرّجال عليهنّ درجة » « 3 » و مردان را بر زنان برترى است .
افزون بر اين مگر هاجر بر گردن ابراهيم همان حقوقى را نداشته كه سارا داشته است ؟ و مگر برابرى و دادگرى ميان زنان چيزى است كه پوشيده باشد . و گمانى نيست كه ابراهيم همهء اينها را هم بهتر مىدانست و هم بر انجام دادنشان پايدارتر بود ، از چنين نويسندگانى كه چنين چيزهايى را نوشتهاند .
از اينها گذشته ، مگر اسماعيل پسر ابراهيم نبود و مگر همان حقوقى را بر ابراهيم نداشت كه
هامش
( 1 ) . ابن اثير ، 1 / 104 ؛ تاريخ طبرى ، 1 / 258 ؛ تاريخ الخميس ، 111 ؛ تاريخ ابن خلدون ، 1 / 37 ؛ مروج الذهب ، 2 / 19 - 21 ؛ على حسنى خربوطلى ، الكعبة على مر العصور ، 15 ؛ بسنجيد با : تاريخ يعقوبى ، 1 / 26 .
( 2 ) . سورهء نساء ، آيهء 34 ؛ نيز بنگريد به تفسير كشاف ، 1 / 505 .
( 3 ) . سورهء بقره ، آيهء 228 ؛ نيز بنگريد به تفسير طبرى ، 4 / 533 - 536 ؛ تفسير كشاف ، 1 / 272 .