تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
در آن روزگار گروهى از عمالقه در بيرون و حومهء مكه زندگى مىكردند و پيش از آنكه در آنجا خانه‌اى بنا شود ، آن مكان استراحت‌گاه كاروانيان بود ، چه ، كاروان‌هايى كه از يمن مىآمدند و قصد فلسطين داشتند و چه كاروان‌هايى كه از فلسطين مىآمدند و به يمن مىرفتند . از اينها گذشته ، مكه از بىآب و علف‌ترين و تهىترين مكان‌ها بود ، بارى در چنين سرزمينى بود كه ابراهيم ، هاجر و اسماعيل را در كنار درختى بالاى زمزم تنها نهاد و خود بازگشت . هاجر او را آواز داد : ابراهيم ! ما را به كه مىسپارى ؟ گفت : به خدا ، هاجر گفت : پس بازگرد كه او ما را از ياد نمىبرد . ابراهيم دور شد و چون به آنجا رسيد كه ديگر آنها را نمىديد ، رو به خانه كرد و چنين زبان به نياز و نيايش گشود « 1 » : « ربنا انّى اسكنت من ذرّيّتى بواد غير ذى زرع عند بيتك المحرّم ربّنا ليقيموا الصّلاة فاجعل افئدة من النّاس تهوى اليهم و ارزقهم من الثّمرات لعلهم يشكرون « 2 » پروردگار ! من زن و فرزندم را در سرزمينى خشك كنار خانهء گرامى تو فرونهادم . خدايا ! تا نماز به پا دارند ، پس دل‌هاى گروهى از مردم « 3 » را دوستدار آنان ساز و از فرآورده‌ها روزيشان ده ، باشد كه سپاس‌گزارى كنند » . ديرى نگذشت كه آب و خوراك ته كشيد و تمام شد و هاجر و پسرش تشنه ماندند ، مادر به اضطراب و حيرت افتاد ، چون فرزند را مىديد كه از تشنگى به خود مىپيچيد ، احساس مىكرد كه رگ‌هاى قلبش مىگسلد و عقلش از كار مىافتد ، سراسيمه برخاست و فريادزنان و زارىكنان ميان صفا و مروه به دويدن پرداخت ، شايد كسى را بيابد كه پسرش را از تشنگى و
هامش
( 1 ) . ابن كثير ، 1 / 154 - 155 ؛ ابن اثير ، 1 / 103 ؛ تاريخ طبرى ، 1 / 252 - 253 ؛ تفسير طبرى ، 3 / 62 ، 13 / 330 - 333 ؛ تفسير فخر رازى ، 19 / 136 ؛ تاريخ يعقوبى ، 1 / 25 ؛ شفا الغرام فاسى ، 2 / 3 ؛ تاريخ الخميس ديار بكرى ، 106 ؛ تفسير آلوسى ، 13 / 236 ؛ مقدسى ، 3 / 60 ؛ ازرقى ، 1 / 54 ، 2 / 39 ؛ تاريخ ابن خلدون ، 2 / 36 ؛ جادالمولى ، قصص القرآن ، 57 - 58 ؛ نجّار ، قصص الانبياء ، 104 - 105 ؛ مروج الذهب ، 2 / 18 . ( 2 ) . سورهء ابراهيم ، آيهء 37 . ( 3 ) . ابن عباس و ديگران گفته‌اند ، اگر خداوند در اين آيه به جاى « افئدة من الناس » ( دل‌هاى گروهى از مردم مىگفت : « افئدة الناس » ( دل‌هاى مردم ) ، همهء مردم از ايرانى و رومى و . . . بر آنها ازدحام مىكردند و يهوديان و مسيحيان و مجوسيان و . . . همه به حج رو مىآوردند ، اما خداوند گفت : « من الناس » ( گروهى از مردم ) و حج را به مسلمانان ويژه ساخت ( تفسير ابن كثير ، 4 / 142 ؛ تفسير آلوسى ، 13 / 238 - 239 ؛ تفسير بيضاوى ، 1 / 533 ؛ تفسير طبرى ، 13 / 233 - 234 ؛ تفسير فخر رازى ، 19 / 137 ؛ تفسير قرطبى ، 9 / 373 ؛ تفسير نسفى ، 2 / 264 ) .
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 157 | محمد بيومي مهران / سيد محمد راستگو