تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
برخى از يك چيز ، و كمترين شمار بعض و برخ « يك » است . از اين رو « من الصالحين » بيش از يك را نمىرساند و اين نشان مىدهد كه ابراهيم هنگامى اين درخواست را كرده كه هيچ فرزندى نداشته است . از سوى ديگر مىدانيم كه هم نوشته‌هاى يهوديان و مسيحيان و هم اجماع مسلمانان بر اين است كه نخستين فرزند ابراهيم ، اسماعيل است و اين نشان آشكارى است بر اين كه دعاى ياد شده با اسماعيل پاسخ داده شده است ، و از آنجا كه داستان روياى ابراهيم براى قربانى پسر ، پس از اين دعا و درخواست بوده است ، بايد پسرى كه قربانى شدنش را در خواب فرمان يافت ، همين اسماعيل باشد . « 1 » نشان ديگر ، گزارش‌هايى است گوياى اين كه برخى از ياران پيامبر ( ص ) بازمانده‌هاى سر قوچى « 2 » را در كعبه ديده بوده‌اند مثلا از عثمان بن طلحه گزارش شده است كه : من دو شاخ قوچى را در كعبه ديده بودم ، دو شاخى كه تا پيش از آتش‌سوزى كعبه در آنجا بودند ، آتش‌سوزىيى كه به دست حجّاج براى دست‌گيرى ابن زبير روى داد . « 3 » و ابن عباس نيز گفته بود كه : من سر خشك شدهء قوچ را كه همچنان در كنار ناودان كعبه آويخته بود ، ديده بودم . و چنين مىنمايد كه قريشيان اين سر قوچ را چون ميراثى افتخارآميز نسل به نسل نزد خود نگاه مىداشته‌اند و به آن مىنازيده‌اند . و پيداست كه اگر ذبيح ، اسحاق بود و نه اسماعيل ، اين نازيدن و فخر فروختن عرب‌هاى قريشى جايى نداشت . اين‌گونه گزارش‌ها نيز همه نشانگر اين است كه ذبيح ، اسماعيل بوده است ، زيرا آنكه به مكه رفته بود ، اسماعيل بود و نه اسحاق . « 4 » و آخرين سخن در اين باره ، اين گزارش است كه مردى نزد پيامبر ( ص ) آمد و [ با عبارت « يا ابن الذبيحين » او را ندا داده ] گفت : اى پيامبر خدا ، از اموالى كه خدا عايد تو كرده ، به من عطا كن ، اى پسر دو ذبيح ! پيامبر ( ص ) هم خنديد ؛ از معاويه ، كه آنجا حاضر بود ، پرسيدند
هامش
( 1 ) . تفسير فخر رازى ، 26 / 154 . ( 2 ) . قوچى كه مىگويند به جاى اسماعيل قربانى شد و اين نظر معروف است . البته كسانى نيز به جاى قوچ ، بز كوهى گفته‌اند و از اينجاست كه فقها در مراسم قربانى حج ، گوسفند را بر گاو و شتر برترى مىدهند . بنگريد به : تفسير طبرى ، 23 / 86 - 87 ؛ تفسير قرطبى 15 / 107 . ( 3 ) . در اين باره بنگريد به : ابن اثير ، 4 / 22 - 24 ؛ ابن عبد ربه ، العقد الفريد ، 2 / 182 ؛ ازرقى ، اخبار مكة ، 1 / 196 - 200 ؛ مسعودى ، مروج الذهب ، 5 / 259 - 260 ؛ دينورى ، الاخبار الطوال ، 304 به بعد . ( 4 ) . ابن كثير ، 1 / 158 ؛ شفاء الغرام ، 2 / 9 ؛ تاريخ الخميس ، 108 ؛ ازرقى ، 1 / 159 - 160 ؛ تفسير آلوسى ، 23 / 134 ؛ تفسير طبرى ، 23 / 83 - 84 ، 87 ؛ تفسير قرطبى ، 15 / 106 ؛ فتاوى ابن تيميه ، 4 / 335 ؛ تفسير بيضاوى ، 2 / 297 .