ديگر هنگام انجام دادن فرمان ، گوسفندى را جايگزين كرد . اينها نشان مىدهد كه داستان قربانى اسماعيل با آيين قربانى كردن انسانها ، كه در پارهاى از جوامع خاور نزديك رايج بوده است ، پيوندى آشكار و محكم داشته و شيوه و زمينهاى هدايتگرانه بوده است براى دگرگونسازى قربانى انسانى به قربانى حيوانى . « 1 »
و شگفتا كه نوادگان ابراهيم از اسحاق ، اين درس را نياموختند و سنت سياه قربانى كردن انسان را تا روزگاران پس از موسى و نزول تورات نيز نگه داشتند ، و با اينكه در تورات چنان كه در سفر خروج « 2 » آمده كه : خداوند بر بنى اسرائيل ، قربانى كردن پسران نوباوه را براى خدا حرام كرده بود و چنانكه در سفر لاويان « 3 » آمده : هر كس پسرش را به عنوان قربانى به « ملكوم » - خداى عمونيان - پيشكش كند ، كيفرش سنگسار است « 4 » ؛ زيرا بنى اسرائيل ، قربانى بشرى ، به ويژه كودكان را ، به خداى مزبور پيشكش مىكردند .
با اين همه گاه فرمانروايان بنى اسرائيل نذر مىكردند تا پسرانشان در قربانگاهها سوزانده شوند . چنانكه « يفتاح جلعادى » براى خداوند نذر كرده ، گفت : « اگر بنى عمون را به دست من تسليم نمايى ، آنگاه كه به سلامتى از بنى عمون برگردم نخستين كسى از خانوادهام را كه براى ديدارم به سوى من آيد ، براى تو قربانى خواهم كرد ، و چون پيروز به خانه بازگشت ، پيش از همه دخترش ، تنها فرزند او ، با دف و رقص به سوى او آمد و او از پى نذرى كه كرده بود ، آمادهء قربانى كردن دختر شد . دختر از پدر دو ماه مهلت خواست تا به صحرا رود و با همسن و سالانش بر جوانى خود ماتم بگيرد . پدر مهلت داد و پس از دو ماه او را قربانى كرد . « 5 »
بدينگونه اسرائيليان سنت سياه قربانى را با اينكه در دينشان حرام شده بود ، تا روزگار داوران به تقليد از كنعانيان و موآبيان و . . . انجام مىدادند و حتى تا روزگار ارميا پيامبر ( 627 - 577 ق . م . ) و اشعيا پيامبر بدان آلوده بودند ؛ ارميايى كه بر سر آنان فرياد كشيد : شماييد كه در بلندىها قربانگاهها مىسازيد تا پسران و دختران خود را به آتش قربانى كنيد ؛ و اشعيايى كه پرخاشگرانه اينگونه سرزنششان كرد : « شما اى پسران ساحره و اولاد فاسق و زانيه . . . آيا شما اولاد عصيان و ذريت كذبى نيستند . . . كه اطفال را در وادىها زير شكاف صخرهها ذبح مىنماييد « 6 » » .
هامش
( 1 ) . رشيد ناضورى ، همان ، 174 .
( 2 ) . سفر خروج ، 22 : 20 .
( 3 ) . سفر لاويان ، 18 : 21 ، 20 : 2 .
( 4 ) . قاموس الكتاب المقدس ، 2 / 721 .
( 5 ) . سفر داوران ، 11 : 30 - 40 .
( 6 ) . عهد عتيق ، كتاب اشعياء نبى ، 57 : 3 - 5 .