او را به پسرى بردبار مژده داديم ، چون آن پسر رسيده و كارى شد ، ابراهيم گفت : پسر جان در خواب مىبينم كه تو را سر مىبرم ، بگو نظرت چيست ؟ گفت : پدر جان آنچه را فرمان يافتهاى انجام بده ، به خواست خدا مرا شكيبا خواهى يافت « 1 » » ، پيداست ، پسرى كه در اين آيهها به ابراهيم مژده داده شده ، همان ذبيح است ؛ 2 . در اين آيهها : « و همسرش كه ايستاده بود خنديد ، آنگاه او را به اسحاق و از پس اسحاق به يعقوب مژده داديم ، گفت : اى واى ، من پسر بزايم ؟
منى كه پيرم و اين همسرم نيز پير است ؟ راستى كه اين چيز شگفتى است « 2 » » . در اين آيهها پسرى كه به سارا مژده داده شده ، اسحاق است و بشارت نيز در فلسطين انجام گرفته ، آنگاه كه فرشتگان براى كيفر قوم لوط آمده و نخست نزد ابراهيم رفته بودند . نيز اين بشارت ، به دعا و درخواست ابراهيم - كه هم خودش و هم همسرش پيرانى سالخورده بودهاند - نبوده است ، اما بشارت نخستين از پى دعا و درخواست ابراهيم بوده است زمانى كه از عراق به شام رفته بود و هنوز سن و سالش چنان بالا نرفته بود كه يكسره از داشتن فرزند نااميد شده باشد ، از اين رو از خدا خواست تا پسرى صالح به دو ببخشد . سيوطى سخن خويش را اينگونه خلاصه مىكند كه : ما با دو مژده ، در دو زمان دوگانه و به دو پسر جداگانه ، سر و كار داريم : نخست مژده به اسحاق كه بىدعا و درخواست بوده و نام اسحاق آشكارا ياد شده است ، و ديگر مژده از پى دعا و درخواست كه با داستان ذبيح كه اسماعيل است « 3 » ، پيوند دارد . افزون بر اين كه مژده به اسحاق همراه با مژده به يعقوب نيز هست ، و اين همراهى با قربانى شدن اسحاق در كودكى و نوجوانى نمىسازد . « 4 »
به آنچه گفته شد اين را نيز بايد افزود كه از آيهء كريمهء « رب هب لى من الصّالحين » برمىآيد كه اين دعاى ابراهيم آنگاه بوده كه هنوز فرزندى نداشته است [ اما آرزومند فرزند بوده و از پى چنين آرزويى از خدا خواسته است كه دست كم ، يك فرزند به او ببخشد ] زيرا اگر فرزندى مىداشت ، درخواست يك فرزند نمىكرد ، اين كه بر يك فرزند تأكيد مىكنيم ، از اين است كه حرف « من » در عبارت « من الصالحين » ، « من » تبعيضيه است ، يعنى نشانگر بعضى و
هامش
( 1 ) . سورهء صافات ، آيات 99 - 102 .
( 2 ) . سورهء هود ، آيات 71 - 72 .
( 3 ) . تفسير قاسمى ، 14 / 553 ؛ محمد شرقاوى ، الانبياء فى القرآن الكريم ، 165 ؛ فاسى ، شفاء الغرام ، 2 / 10 - 11 ، آلوسى ، روح المعانى ، 12 / 97 ، 101 ، 13 / 135 - 136 ، 14 / 60 - 61 ؛ تفسير المنار ، 12 / 127 - 130 ؛ تفسير قرطبى ، 9 / 62 - 71 ، 25 / 100 - 103 ؛ تفسير بيضاوى ، 1 / 474 - 475 - 475 ، 2 / 297 ؛ تفسير طبرى ، 12 / 71 - 77 ، 14 / 39 - 41 ؛ فتاوى ابن تيميه ، 4 / 332 - 333 ؛ نيز كتاب سيوطى با نام القول الفصيح فى تعيين الذبيح .
( 4 ) . تاريخ الخميس ، 108 ؛ تفسير فخر رازى ، 26 / 154 .