8 . اين پندار كه پيامبر ( ص ) چون به مدينه هجرت مىفرمود ، اميدوار بود تا يهوديان به او ايمان آورند و يارىاش كنند و چون چنين نشد ، خواست از راه ابراهيم ، عربها را با يهوديان پيوند دهد و به اينگونه آنان را بر خويش مهربان سازد ، به هيچ رو نمىتواند درست باشد ؛ زيرا پيامبر ( ص ) هرگز نمىخواست از راه يهوديان عزتى بيندوزد و اگر انتظار داشت تا به او ايمان آورند ، از اينرو بود كه هم آنان در اصل يكتاپرست بودهاند و دشمن بت و بتپرستى ، و هم مژدهء آمدن او را در تورات خويش خوانده بودند . اينك نيز در دو سفر تثنيه و اشعيا مىخوانيم كه به بنى اسرائيل وعده داده شد كه پيامبرى از ميان برادران آنان - كه همان عربهاى اسماعيلىاند - برخواهد خاست . « 1 » اما چون آنگونه كه انتظار داشت از يهوديان روى خوشى نديد ، آنان را با ديگران به يك چشم ديد .
9 . هيچ ملتى را نمىشناسيم كه به اندازهء عربها شيفتهء نژاد و تبار خويش باشد ، و با كوشش و پىگيرى ، سلسلهء پدران خويش را چه بسا تا بيست پشت به حافظ بسپارد . « 2 » آيا مىتوان پذيرفت كه چنين نژادى با چنين شيوهاى از تبار اصلى خويش بىخبر مانده باشد « 3 » ؟
10 . بودن كعبه در ميان عربها - كعبهاى كه پارهاى از مكانهاى وابسته به آن نام ابراهيم و اسماعيل را بر پيشانى دارد - آيا خود نشانى از پيوند عربها با اين نامهاى مبارك نيست « 4 » ؟
11 . سكوت و خاموشى كافران قريش - كه آگاهترين مردم به نژاد و تبار خويش بودند - در برابر اين سخن قرآن : « ملّة ابيكم ابراهيم دين پدرتان ابراهيم « 5 » » آيا خود نشان آشكارى بر اين نيست كه عربها از نژاد ابراهيم و اسماعيل بودهاند ؟ كه اگر چنين نبود ، بىگمان عربها ، با آن همه كينه و دشمنى كه نسبت به پيامبر داشتند و براى خردهگيرى بر او و دروغشمارى سخنان او همواره به دنبال بهانه بودند ، در برابر اين سخن خاموش نمىماندند [ و آن را ابزارى مىساختند براى دروغ خواندن سخنان پيامبر ( ص ) ] .
12 . آمدن نام ابراهيم در اين سخن « زيد بن عمرو بن نفيل » - كه پيش از پيامبر ( ص )
هامش
( 1 ) . سفر تثنيه ، 18 : 15 - 19 ؛ سفر اشعيا ، 42 : 10 - 13 .
( 2 ) . اين شيوه هنوز در ميان مردم « قرانا » ى مصر باقى است و فرزندان تا چندين پشت سلسلهء پدران خويش را مىدانند .
( 3 ) . عبدالرحمان انصارى ، همان ، 91 ؛ محمد عبد الله دراز ، مدخل الى القرآن الكريم ، 157 .
( 4 ) . همان ، 157 .
( 5 ) . سورهء حج ، آيهء 78 .