تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
چشم‌انتظار فرزند بود و اينك در آستانهء نود سالگى چشمش به پسر روشن شده است . آنچه پيش آمده بود ، براى سارا جز خشم و اندوهى طاقت‌سوز پىآمدى نداشت ، و همين‌ها بود كه او را واداشت تا ابراهيم را وادارد كه هاجر و اسماعيل را به جايى دوردست ببرد ، زيرا او ديگر نمىتوانست در كنار آنها زندگى شيرينى داشته باشد . و اين چيز شگفتى نيست ، و مگر اين گونه حسادت‌ها از آشكارترين ويژگىهاى اخلاقى زنان نيست ، و هيچ زنى - هر كه باشد - نيست كه نخواهد شوهرش تنها او را دوست داشته باشد و همهء مهر و دل‌بستگىهايش را خرج او كند ، كدام زنى است كه خرسندانه برمىتابد و مىپسندد تا شوهرش در كنار او ، دل‌بستهء زن ديگرى نيز باشد ؛ به ويژه اين كه خود آن زن در آستانهء پيرى و فرسودگى باشد و زن ديگر در بهار جوانى و شادابى و زيبايى ، خصوصا اين كه خود آن زن ، نازا باشد و ساليانى دراز هم خود در حسرت فرزندى سوخته باشد و هم شوهر را چشم به راه نگه داشته باشد . و هووى جوان زيباى او از راه نرسيده ، پسرى چون اسماعيل پيشكش شوهر او كرده باشد ، و اين‌گونه حسادت‌ها و پىآمدهاى ديگر آنها در همهء خانه‌هاى چند زنه - خانهء هر كه باشد - چيزى عادى و آشكار است خواه آن خانه ، خانهء پادشاهى فرمانروا باشد يا خانهء پيشوايى با انبوهى از پيروان ، و خواه خانهء درويشى تهىدست كه شب و روز براى لقمه‌اى جان مىكند . حتى در خانهء پيامبران نيز اين‌گونه امور بارها ديده شده است ، براى نمونه در خانهء يعقوب و چهار زن او كه پىآمد درگيرى آنها را در داستان يوسف مىبينيم . نيز در خانهء داوود كه درگيرى امنون و ابشالوم « 1 » و ادونيا و سليمان « 2 » ، پىآمد آن بوده است . نيز در خانهء سليمان و زنان بسيار او ، و از اينها بالاتر در خانهء پيامبر اسلام ( ص ) و داستان حسادت عايشه با خديجه ، با اين كه خديجه سال‌ها پيش از او از دنيا رفته بود . بر پايهء همين‌ها ، به گمان من داستان حسدورزى سارا نسبت به هاجر و اسماعيل ، نكته‌اى باورنكردنى و عجيب و غريب نيست ، و از اين‌رو نمىتوانم گزارش تورات را بپذيرم كه مىگويد : « چون سارا ديد كه اسماعيل پسر هاجر مصرى به او مىخندد ، از ابراهيم خواست تا مادر و پسر را دور كند . » زيرا حسادت ميان آنها پيش از به دنيا آمدن اسماعيل آغاز شده بود . آن روز كه هاجر از پى آزارهايى كه از سارا ديده بود ، به بيابان گريخته بود و بازنگشته بود ، مگر پس از آن كه فرشته‌اى نزد او آمده بود و او را به اسماعيل مژده داده و به بازگشت فرمان
هامش
( 1 ) . دوم صموئيل ، 13 : 1 - 39 . ( 2 ) . اول پادشاهان ، 1 : 5 - 35 .
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 130 | محمد بيومي مهران / سيد محمد راستگو