تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
14 . نقش و تصويرهايى كه پيش از اسلام از ابراهيم و فرزندانش بر ديوارهاى كعبه بوده است . نقشى از ابراهيم با تيرهايى در دست ، تصويرى از اسماعيل سوار بر اسب ، تصويرهاى فراوانى از فرزندان ابراهيم تا قصّى بن كلاب . « 1 » 15 . عرب‌ها ، پيش از آن كه محمّد به عنوان يك پيامبر از سوى خداوند برانگيخته شود ، عقيدهء راسخ داشتند كه از نسل فرزندان ابراهيم هستند ، به همين دليل ابوطالب ، عموى پيامبر ( ص ) ، در خطبه‌اى هنگام ازدواج محمد و خديجه گفت : « سپاس خدايى را كه ما را از ذريهء ابراهيم و از تبار اسماعيل قرار داد ، و خانه‌اى محترم و بنيادى براى ما نهاد كه مقصود و مطلوب انسان‌هاست ، و ما را حاكمان بر مردم ساخت . » 16 . آنچه در روزگار جاهليت در ميان عرب‌هاى قريشى نظام « خمس » ناميده مىشد و شعار آن اين بود : « ما فرزندان ابراهيم ، اهل احترام ، سرپرستان كعبه و مقيمان و ساكنان مكه‌ايم ، هيچ عربى را حقى چون ما نيست ، و عرب آنچه را براى ما مىشناسد ، براى ديگرى نمىشناسد . « 2 » » 17 . اين سخن مسعودى كه عرب‌هاى پيش از اسلام براى نشان دادن تاريخ رويدادها از چندين تاريخ بهره مىگرفتند كه يكى از آنها تاريخ وفات ابراهيم و اسماعيل بود . « 3 »

5 . نهادن اسماعيل در حجاز

پيش چشم داشتن آنچه گذشت ، راه را بر هر گونه ترديد و دودلى دربارهء سفر ابراهيم به حجاز و گذاشتن زن و فرزند در آن جا مىبندد . اما اين كه چرا ابراهيم زن و فرزند خويش ، هاجر و اسماعيل را به آن‌جا برد و بر جاى نهاد ، گويا علت آن ، داستان معروف سارا باشد كه مىخواست اسماعيل را از پدرش دور سازد ، زيرا مىديد كه مهر اسماعيل در دل ابراهيم جاى همه چيز را پر كرده [ و او را يك سره به خويش مشغول داشته است ] ، او را كه سال‌ها
هامش
بود ، ما براى جنگ نيامده‌ايم ، براى ويران كردن كعبه آمده‌ايم . ( 1 ) . مسعودى ، مروج الذهب ، 2 / 272 ؛ ازرقى ، 2 / 168 - 170 . ( 2 ) . تفسير طبرى ، 6 / 188 ؛ محمد قصرى ، تاريخ الامم الاسلامية ، 1 / 56 - 57 ؛ ابن هشام ، 1 / 201 . نيز مقالهء مؤلف ، « العرب و علاقاتهم الدولية فى العصور القديمة » ؛ ازرقى ، 1 / 43 ، 176 ؛ تاريخ طبرى ، 2 / 133 . ( 3 ) . مسعودى ، التنبيه و الاشراف ، 172 ، 181 . نيز كتاب مؤلف ، دراسات فى تاريخ العرب القديم ، 28 - 29 .
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 129 | محمد بيومي مهران / سيد محمد راستگو