تفسير و توضيح خويش از ناسازگارى آن با قرآن كريم بكاهد ؛ تفسيرى كه با اجماع مورخان مسلمان ، در نقل روايات تورات ، مخالف است .
4 . هجرت ابراهيم به حجاز
هجرت ابراهيم به حجاز ، چيزى است كه تنها در منابع اسلامى آمده است و از سوى مورخان غربى چنان با ايراد و انكار رو به رو شده است كه گويا چيزى عجيب و غريب ، باور نكردنى و نشدنى است . شيوهء نقد و ردّ آنها نيز در اين باره به گونهاى است كه گويا آنها تنها در پى بيان درستى يك دين ، و نادرستى دينى ديگراند و نه در پى جست و جوى حقيقت از راه برهان و حجّت . اما آنچه به راستى شگفت مىنمايد اين است كه ابراهيم ، كه براى رسيدن به جنوب ، آن همه جهانگردى مىكند ، ناگاه پيش از رسيدن به جنوب ، از سفر باز مىايستد ، بىآنكه اين كار او دليل روشنى داشته باشد ، حال آنكه انگيزههاى چندى ، دست كم تجربهى زندگى در جايى جديد و آگاهى از اوضاع آنجاها ، هنوز او را به جنوب فرا مىخواند .
مرحوم استاد عقّاد « 1 » انگيزههايى كه ابراهيم را به جنوب - يعنى به حجاز - فرامىخواند اينگونه بر شمرده است : يكى اين كه او در بيت المقدس هيچگونه وطنى نداشت - نه براى سكونت ، نه براى دعوت ، و نه به عنوان چراگاه - تا آنجا كه به گزارش تورات ، براى دفن همسر خويش سارا ، ناگزير شد قطعه زمينى از « عضرون حثى » بخرد « 2 » ؛ ديگر اينكه دعوت دينى و امور مذهبى در دست احبار و عالمان « ايل عليون « 3 » » بود ، همانان كه ابراهيم گاه ماليات نيز بدانها مىپرداخت ؛ سوم اين كه كسانى كه همراه ابراهيم بودند ، چراگاههايى را جست و جو مىكردند كه بتوانند دور از دردسر و درگيرى ، گوسفندان و شتران خويش را بچرانند ، از اينرو ، چنان كه در سفر پيدايش آمده ، ابراهيم همراه آنان همواره رو به جنوب پيش مىرفت .
به جز اين انگيزههاى دنيايى ، انگيزههايى دينى نيز بود كه ابراهيم را به سفر جنوب فرامىخواند . آنجا كه مىتوانست براى پرستش خدا عبادتگاهى بسازد و ياران خويش را از پراكنده شدن و رو كردن به عبادتگاهها و قربانگاههايى كه در آن روزگار در دست كاهنان و
هامش
( 1 ) . عباس عقاد ، همان ، 191 - 193 .
( 2 ) . سفر پيدايش ، 23 : 4 - 20 ؛ نيز بنگريد به مقالهء مؤلف « قصة ارض الميعاد بين الحقيقة و الاسطورة » .
( 3 ) . سفر پيدايش ، 14 : 18 - 20 .