كوهستانى ميان « بيت ايل » و « عاى » پناه برد و در آنجا خيمههاى خويش را برپا كند و همانجا نيز قربانگاهى براى خدا بسازد ، و پياپى از آنجا به سوى جنوب كوچ كند . « 1 »
ابراهيم روزگارى را به خواست خدا در كنعان مىگذارند ، و سپس از اينرو كه كنعان دچار قحط و خشكسالى مىگردد « 2 » ، به سرزمين نيل مصر روى مىكند . مصر همواره ، و به ويژه به هنگام خشكسالى ، پناهگاه باديهنشينان و كنعانيان ، و چه بسا تنها پناهگاه آنان ، بوده است ، و آنان را آن زمان كه در سرزمينهاى خويش دچار قحط مىشدهاند ، پذيرا مىشده و پناهگاه و چراگاه پيشكششان مىكرده است . و سرزمين كنانه اين ويژگى را از بركت رود نيل همواره جوشان ، داشته است . « 3 »
تورات تمايل نداشته است تا سفر ابراهيم به سرزمين كنانه ( مصر ) را به خير و خوشى به انجام رساند ، از اين رو گفته : چون كنعان دچار قحط و خشكسالى شد ، ابراهيم و همسرش سارا ، كه زنى بسيار زيبا و نيكوروى بود ، راهى مصر شدند چون به نزديكى مصر رسيدند ، ابراهيم به سارا گفت : [ چون تو بسيار زيبا و نيكورويى ] اگر مصريان دريابند كه تو همسر منى ، براى دستيابى به تو مرا خواهند كشت و تو را زنده نگه خواهند داشت ، پس چه بهتر كه تو نگويى همسر منى بلكه خود را خواهر من بنامى تا به خاطر تو مرا نيز گرامى دارند و آسيبى نرسانند ، و سارا پذيرفت . چون به مصر رسيدند ، آنچه ابراهيم پيشبينى مىكرد ، روى داد ، يعنى مصريان شيفتهء زيبايى سارا شدند و او را كه خود را خواهر ابراهيم خوانده بود ، به كاخ فرعون بردند ، فرعون او را پسنديد و به زنى گرفت و به خاطر او ابراهيم را نيز گرامى داشت و سرمايهء كلانى از برده و كنيز و گاو و گوسفند و شتر به دو بخشيد . اما ديرى نگذشت كه بلاهاى پياپى ، فرعون و سراى او را فرا گرفت ، چنان كه ابراهيم را نزد خود خواند و او را سرزنشها كرد كه :
« چرا نگفتى سارا همسر توست تا من او را به زنى نگيرم » . سپس فرمان داد ابراهيم و همسرش را از مصر برانند ، ولى به وى اجازه داد تا آنچه را در پيش به دو بخشيده بود ، همراه برد . « 4 »
خداى مىداند و فرشتگانش گواهاند كه من حتى از نقد و رد اين تهمت زشتى كه نويسندهء
هامش
( 1 ) . سفر پيدايش ، 12 : 6 - 9 . نيز :M . F . Unger , op - cit , p .10
( 2 ) . سفر پيدايش ، 12 : 10 .
( 3 ) .W . Keller , op - cit , p .87 .
( 4 ) . سفر پيدايش ، 12 : 10 - 20 . براى داستانى همانند دربارهء ابراهيم ، سارا و پادشاه جرار بنگريد به : سفر پيدايش ، 20 : 1 - 18 ، در اين داستان سارا از نود سالگى نيز گذشته است .