در اينجا اين پرسش پيش مىآيد كه آيا مصر - حتى در روزگار هيكسوسيان و كسانى كه مورخان مسلمان آنها را « عمالقه » ناميدهاند - فرمانروايى به نام سنان بن علوان يا صاروف بن صاروف مىشناسد ؟ خواه آن فرمانروا - چنان كه آنان گفتهاند - برادر ضحاك باشد يا غلام نمرود ؟ پاسخ اين است كه تاريخ مصر به هيچرو چنين نامهايى را نمىشناسد و من نمىدانم مورخان مسلمان ما اين نامها را از كجا آوردهاند .
آنچه بيشتر شگفتى مىآورد ، سخن راويانى است كه گفتهاند ابراهيم از اينرو سارا را خواهر خود خوانده كه آن دو تنها مؤمنان آن روزگار بودهاند . و شگفتتر اين كه برخى از بزرگترين مفسران ، اين روايات را نقل كردهاند ؛ با اين كه قرآن كريم نه تنها در اين باره اشارهاى ندارد ، كه آشكارا و بىپرده از مؤمن بودن ديگران مانند لوط سخن گفته است : « لوط به ابراهيم ايمان آورد و گفت : من به سوى خداى خويش مىروم كه او فيروز فرزانه است . « 1 » » ؛
« ابراهيم و لوط را به سرزمينى پناه داديم كه در آن براى جهانيان بركت نهاده بوديم . « 2 » » ، بلكه از پارهاى آيات برمىآيد كه جز لوط ، مؤمنان ديگرى نيز با ابراهيم همراه بودهاند : « در ابراهيم و آنان كه با او بودند ، براى شما سرمشقى نيكو است ، آنگاه كه به قوم خويش گفتند : ما از شما و از آنچه به جاى خدا مىپرستيد ، بيزاريم ، به شما ناباوريم ، و ميان ما و شما دشمنى و كينه خواهد بود تا آنگاه كه به خداى يكتا بگراييد « 3 » » .
اين گزارشگران با اين آيات ، كه آشكارا با گزارشهاى آنان ناسازگارند ، چه مىكنند ؟ و گويا همينها بوده است كه ابن كثير را واداشته تا بگويد مقصود از اين كه جز ابراهيم و سارا مؤمنى نبوده است يعنى جز آن دو زن و شوهر ، مؤمنى نبوده است ، و گرنه لوط پيامبر نيز كه با آنان همراه بوده ، مؤمن بوده است . « 4 » و گويا ابن كثير اين داستان را مىپذيرد ، امّا مىكوشد با
هامش
3 / 52 ؛ ابن خلدون ، العبر ، 2 / 35 ؛ محمد احمد جادالمولى و ديگران ، قصص القرآن ، 53 - 55 . بسنجيد با : مؤتمر تفسير سورهء يوسف ، 1 / 136 - 139 .
( 1 ) .« فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ وَ قالَ إِنِّي مُهاجِرٌ إِلى رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ »( سورهء عنكبوت ، آيهء 26 ) .
( 2 ) .« وَ نَجَّيْناهُ وَ لُوطاً إِلَى الْأَرْضِ الَّتِي بارَكْنا فِيها لِلْعالَمِينَ »( سورهء انبياء ، آيهء 71 ) .
( 3 ) . سورهء ممتحنه ، آيهء 4 . در اين باره بنگريد به : تفسير روح المعانى ، 28 / 68 - 73 ؛ تفسير فخر رازى ، 29 / 300 - 301 ؛ تفسير طبرى ، 28 / 62 - 63 ؛ تفسير طبرسى ، 28 / 47 - 49 ؛ تفسير كشاف ، 4 / 90 ؛ تفسير قاسمى ، 16 / 5765 - 5766 ؛ تفسير ابن كثير ، 8 / 113 ؛ تفسير قرطبى ، 6535 .
( 4 ) . ابن كثير ، البداية و النهاية ، 1 / 152 .