تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
سفر پيدايش به ابراهيم بسته است ، سخت بيزارم . ياوه‌اى كه هيچ كس ، حتى پست‌ترين مردم ، آن را براى خويش و آبروى خويش نمىپسندد ، تا چه رسد كه آن كس پيامبر خدا و دوست بزرگوار او باشد . با اين همه از خود تورات نيز دروغ بودن اين گزارش آشكار مىشود : به گزارش تورات ، ابراهيم چون به كنعان آمد خود 75 ساله و سارا 65 ساله بود . « 1 » چند سالى نيز در كنعان ماندند و سپس به مصر رفتند ، يعنى هنگام رفتن به مصر سارا كم و بيش هفتاد يا هفتاد و چند ساله بوده است ؛ آيا زنى در چنين سن و سالى مىتواند مردان را شيفته و دلبرده سازد ، آن هم كسى مانند فرعون را كه بىگمان حرمسرايى انبوه از زنان جوان و دلربا داشته است ؟ مگر همين سفر پيدايش اندكى پس از اين گزارش دروغ - كه در باب 12 آمده - در باب 18 از پيرى و فرسودگى سارا سخن نگفته است كه چون او را به زادن اسحاق مژده دادند ، سيلى بر چهرهء خويش نواخت ، خنديد و گفت : مگر مىشود پيرزنى فرسوده و يائسه با شوهرى پير و از كار افتاده ، پسرى بياورد ؟ « 2 » چيزى كه در قرآن نيز اين‌گونه آمده است : « همسر ابراهيم كه ايستاده بود ، خنديد ، او را به اسحاق و از پس اسحاق به يعقوب مژده داديم ، گفت : اى واى ، چگونه مىتوانم بچه بياورم ، منى كه خود پيرزنى هستم و اين همسرم ، پيرمردى است ، راستى كه اين چيزى بسيار شگفت است . « 3 » از اينها گذشته ، تاريخ فرعون‌ها نشان نمىدهد كه آنان زنان ديگران را به زور مىگرفته‌اند ، بلكه بيانگر آن است كه كيفر زنا نزد آنان از سخت‌ترين كيفرها بوده است . جاى شگفتى و افسوس است كه گروهى از مورخان مسلمان نيز داستان دروغ ياد شده را همان‌گونه كه در تورات آمده است ، بازگفته‌اند ، گرچه كوشيده‌اند تا رنگ اسلامى بدان زنند و زشتى آن را به گونه‌اى توجيه و كم‌رنگ كنند ، مثلا گفته‌اند اين كه ابراهيم از سارا خواست خود را نه همسر كه خواهر ابراهيم بخواند ، مقصودش خواهر ايمانى بود ، زيرا در آن روزگار تنها ابراهيم و سارا مؤمن بودند ، و از اين ديدگاه ، خواهر و برادر شمرده مىشدند . يا مثلا گفته‌اند : گرچه فرعون - كه نامش « سنان بن علوان » بود يا « صاروف بن صاروف » - سارا را به زنى گرفت ، اما نتوانست از او كام بگيرد . « 4 »
هامش
( 1 ) . همان ، 12 : 4 ؛ 17 : 17 . ( 2 ) . همان ، 18 : 9 - 15 . ( 3 ) .« وَ امْرَأَتُهُ قائِمَةٌ فَضَحِكَتْ فَبَشَّرْناها بِإِسْحاقَ وَ مِنْ وَراءِ إِسْحاقَ يَعْقُوبَ * قالَتْ يا وَيْلَتى أَ أَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ وَ هذا بَعْلِي شَيْخاً إِنَّ هذا لَشَيْءٌ عَجِيبٌ »( سورهء هود ، آيات 71 - 72 ) . ( 4 ) . بنگريد به : تاريخ طبرى ، 1 / 244 - 247 ؛ ابن كثير ، 1 / 150 - 152 ؛ ابن اثير ، 1 / 100 - 101 ؛ مقدسى ،