تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعة الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة ( نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد ( ص ) و اسناد صدر اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 788

مساهمون:

ص٧٨٨
( شايد ) كسانى از ميان شما ، حقوقى بر گردن من داشته باشد ؛ چنانچه بر پشت كسى تازيانه‌اى زده‌ام ، اينك پشت من ، از آن قصاص كند . در سرشت من كينه‌توزى نيست و درخور من نيز نمىباشد . هان بدانيد كسى از شما را بيشتر دوست دارم كه چنانچه حقى بر گردن من دارد ، آن را بستاند ، يا از آن بگذرد تا من با جانى پاك ، با پروردگار خويش ، رو به رو گردم . بر اين باورم كه تا چند بار در ميان شما به پا نخيزم ، اين گفتهء من ، سودى نخواهد بخشيد . فضل بن عباس گفت : سپس پيامبر ( ص ) پايين آمد و نماز ظهر گزارد و سپس بازگشت و بر منبر نشست و به سخن پيشين خود دربارهء كينه‌توزى و مسائل ديگر بازگشت . پس مردى برخاست و گفت اى پيامبر خدا من سه درهم از شما طلب دارم . پيامبر گفت : فضل آن را به او بده . ( فضل گويد ) : پس دستور دادم به او ( بدهند ) و مرد نشست . سپس پيامبر فرمود : اى مردم ! هركس چيزى بدهكار است ، بايد آن را بپردازد و نگويد : اين كار ، مايهء رسوايى اين جهان است ؛ رسوايى اين جهان ، آسانتر از رسوايى آن جهان است . ( پس مردى به پا خاست و گفت : اى پيامبر خدا من سه درهم از غنايم برداشتم و در راه خدا خيانت كردم . پيامبر گفت : چرا چنين كردى ؟ مرد گفت : به آن نياز داشتم . پيامبر فرمود : فضل آن را از او بگير . آنگاه پيامبر گفت : اى مردم هر كه از چيزى بر خويشتن بيم دارد ، برخيزد تا براى وى دعا كنم . پس مردى برخاست و گفت : من دروغگو و بدكاره و پرخوابم . پيامبر گفت : بار خدايا ! راستگويى و ايمان روزى وى بگردان و هرگاه كه بخواهد ، خواب را از او دور كن . آنگاه مردى برخاست و گفت : سوگند به خدا من بسيار دروغگو و بسيار دورو هستم و جنايتى نيست كه نكرده باشم . عمر بن خطّاب به پا خاست و گفت : مرد تو خود را رسوا كردى ؛ پيامبر فرمود : اى پسر خطّاب ! رسوايى اين جهان ، آسانتر از رسوايى جهان بازپسين است ؛ بار خدايا ! راستى و ايمان به وى عطا كن و كارش را نيكو بگردان . پس عمر گفت : باز سخن بگو و پيامبر ( ص ) خنديد و گفت : عمر با من است و من با عمرم ، پس از من هر جا عمر باشد ، با او باش ( 1 ) . . . ( 2 ) - است ، با آنكه برده بوده و آزاد گشته ، نيست ؛ همچنين فرزندان آزادگان با فرزندان بردگان آزاد گشته ، يكسانند . 1 . متن طبرى چنين است : « فقال عمر كلّمه فضحك رسول الله ثم قال عمر معى و أنا مع عمر و الحق بعدى مع عمر حيث كان » . ولى در متن دكتر حميد الله آمده « و الحقّ مع عمر » ، ترجمهء اين جمله از روى خود متن طبرى ، انجام شده است ( بنگريد : تاريخ طبرى 4 / 1803 ) . م . 2 . هنگامى كه رئيس حكومتى دادگرى كند - گرچه به زيان خودش باشد - همهء افراد پايين‌تر از وى ، دادگرى مىكنند و زندگانى مردم سامان مىيابد . ولى چنانچه فرمانروا ستم كند ، بيشتر زير دستان او نيز ستم خواهند كرد . رفتار پيامبر براى ما ، نمونه و الگويى بس شايسته است .
مجموعة الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة ( نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد ( ص ) و اسناد صدر اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 788 | محمد حميد الله / سيد محمد حسينى