[ پيوست
( ش 287 / الف : خطبهء بازپسين حج پيامبر ( ص )
]
خطبهء پيامبر ( ص ) هنگام بيمارى رحلت
سيرهء ابن هشام ص 1006 ؛ طبرى ص 1801 - 1804 : أنساب الأشراف ، بلاذرى 1 / 546 - 547 ، 565 ش 583 ؛ إمتاع الأسماع ، المقريزى 1 / 537 ، 544 - 545 ؛ صحيح بخارى 63 / 8 / 1 ، 2 ، 3 ؛ 64 / 83 / 18 ، 76 / 22 ، نيز بنگريد : مسلم ابن حجّاج ، مالك ، ابن حنبل ، همچنين بنگريد :
Hamidullah . The Episode of the Project of a Written - Testament by
the Prophet on his Deth - Bed , in Journal of Pakestan Historical Society , October 1983 , P . xxxI , 227 - 242 . Hamidullah , Le prophete deI ,
Islam , Savie et Son oeuvre , paris . S 1902 - 1907 .
چون بيمارى پيامبر ( ص ) سخت شد ، نتوانست از بستر خود برخيزد و براى گزاردن نماز جماعت برود . با اين همه ، وظيفه او در برابر امّت اسلام وى را بر آن داشت كه به همسران خود دستور دهد تا او را بشويند . آنگاه پيش از ظهر از خانه بيرون رفت و بر منبر نشست و تا هنگام ظهر ، سخن گفت . سپس از منبر پايين آمد و با مردم نماز خواند . پس از نماز بار ديگر بر منبر رفت و به سخن گفتن و آموزش خود ادامه داد تا آنكه ديگر نتوانست سخن بگويد ، سپس پيامبر را به بسترش بردند و از هوش رفت .
اين خطبهء بلند پر است از مسائل سياسى و اشارههاى مربوط به خلافت و ادارهء جامعه ؛ همهء حديثشناسان و تاريخنگاران ، از آن سخن گفتهاند ، ولى راويان از صحابه پيامبر ، نتوانستهاند همهء آن را حفظ كنند . تنها پارههايى از آن به دست ما رسيده است كه آنها را در بخشهايى مىآوريم و در پى بىآن ، توضيحهايى ياد مىكنيم و تنها از خدا يارى مىخواهيم . اين خطبه ، گونهاى مكمّل براى خطبهء حجّة الوداع و بازپسين خطبهايست كه گويا پيامبر خدا ( ص ) آن را روز پنجشنبه ايراد كرده و سپس روز دوشنبه سه روز پس از آن ، به پروردگار خود پيوسته است .
على بن ابى طالب در آن بيمارى كه پيامبر ( ص ) با آن درگذشت ، از نزد پيامبر ( ص ) بيرون آمد . مردم پرسيدند : اى ابو الحسن حال پيامبر چگونه بود ؟ گفت : سپاس خداى را كه حال پيامبر خوبست .
عباس بن عبد المطلب دست على ( ع ) را گرفت و گفت : به خدا سوگند تو پس از سه روز ناتوان مىگردى ( 1 ) . سوگند به خدا من بر اين باورم كه پيامبر خدا با اين بيمارى از جهان خواهد رفت . من چهرههاى فرزندان عبد المطّلب را كه مرگشان فرا رسيده باشد ، به خوبى مىشناسم . ما را نزد پيامبر ببر تا از او بپرسيم كار حكومت و خلافت ، با كه خواهد بود . اگر با ما باشد آن را بدانيم و اگر با ديگران باشد ، در حقّ ما سفارش كند . على گفت : و الله اگر ما در اين باره از پيامبر چيزى بپرسيم و ما را از آن بازدارد ، پس از وى ، مردم چيزى به ما نخواهند داد ؛ سوگند به خدا من آن را از پيامبر نخواهم پرسيد . ( البخارى 64 / 83 / 18 ) [ سرور ما على بن ابى طالب در اينجا به جاى آنكه 1 . متن : « أنت . . . عبد العصا » يعنى تو پس از مرگ پيامبر ، بىياور مىشوى و ستم مىبينى . زمخشرى در توضيح اصطلاح :
« النّاس عبيد العصا » مىنويسد : « أى إنّما يهابون من اذاهم » ( مردم تنها از كسى كه به آنان آزار برساند ، مىترسند ( أساس البلاغة 2 / 122 ) . م .