تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعة الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة ( نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد ( ص ) و اسناد صدر اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 786

مساهمون:

ص٧٨٦
بگويد : ما نيازى نداريم كه اين موضوع را از پيامبر بپرسيم ، زيرا او در غدير خمّ مرا جانشين خود گردانيد و فرمود : من كنت مولاه فهذا علىّ مولاه » ، جمله ياد شده را مىگويد ( 1 ) ] . سپس بيمارى پيامبر سخت‌تر و فراگير شد و گفت : هفت مشك آب از هفت چاه مختلف بر من بريزيد تا به ميان مردم بروم و سفارش خود را به آنان بگويم . عايشه گويد : پيامبر را در تشت حفصه دختر عمر بن خطّاب نشانديم و آب بر روى وى ريختيم تا آنكه گفت : بس است . . . فضل بن عباس گفت : فرستادهء پيامبر پيش من آمد . نزد پيامبر ( ص ) رفتم ، او تب‌دار و سر خود را بسته بود . گفت : فضل دست مرا بگير . دست پيامبر را گرفتم و آمد تا بر منبر نشست . فضل گويد : به من فرمود : مردم را فرا بخوان . مردم گرد او انبوه شدند ( طبرى ص 1801 ) [ الطبّ النبوى كه به خواست خداوند ، در آينده كتاب پزشكى ما خواهد بود ، در سخن از شست و شوى پيامبر گفته است : پيامبر حتى در حالت سخت بيمارى نيز ، بيش از ديگران به فكر انجام دادن وظايف خود نسبت به مردم و جامعه بود ] سپس فرمود : پس از عنوان ، اى مردم ! من با شما اللّه را مىستايم كه جز او خدايى نيست ( 2 ) . در آغاز سخن به شهداى احد و رزم‌آوران آن غزوه ، درود فراوان گفت و برايشان درخواست آمرزش كرد ( طبرى و ابن هشام ) . سپس گفت : خداوند به يكى از بندگان خود آزادى داد تا از اين جهان و آنچه نزد خدا است ، يكى را برگزيند و او آنچه را كه نزد خدا است ، برگزيد . أبو بكر دانست كه پيامبر دربارهء خود سخن مىگويد و گريست و گفت : جان ما و فرزندانمان فداى تو باد . پيامبر فرمود : أبو بكر ! آرام باش . 1 . اين مطلب داخل دو قلّاب ، افزوده مؤلّف محترم كتاب ، دكتر حميد اللّه است . همان گونه كه دكتر حميد اللّه خود مىگويد ، با وجود حديث مشهور بالا و نيز حديث منزلت ( أما ترضى أن تكون منّى بمنزلة هارون من موسى » ( بخارى 3 / 1083 ، 1357 ) و بسيارى از امارات و نشانه‌هاى ديگر كه در كتب فريقين آمده است و اينجا جاى ذكر آنها نيست ، نيازى نبوده كه چنين مطلبى در آن موقعيت بحرانى از سوى آنان عنوان گردد . از اين گذشته ، سند اين گفته در اينجا ، صحيح بخارى است و خود بخارى در جاى ديگر كتاب خود مىنويسد : « . . . عن ابن عبّاس قال : لمّا حضر النبىّ صلّى اللّه عليه و سلّم ، قال و فى البيت رجال فيهم عمر بن الخطّاب ، قال : « هلمّ أكتب لكم كتابا لن تضلّوا بعده » . قال عمر : إنّ النبىّ صلّى اللّه عليه و سلّم غلبه الوجع ، و عندكم القرآن فحسبنا كتاب اللّه . و اختلف أهل البيت ، اختصموا : فمنهم من يقول : قرّبوا يكتب لكم رسول اللّه كتابا لن تضلّوا بعده ، و منهم من يقول ما قاله عمر ، فلمّا أكثروا اللّغط و الاختلاف عند النّبىّ صلّى اللّه عليه و سلّم قال : « قوموا عنّى » . ( صحيح البخارى ، امام اسماعيل بخارى 6 / 2680 ح : 6932 ، بيروت 1414 ق . دار ابن كثير ) . به احتمال قريب به يقين ، خود على بن ابى طالب نيز در اين جمع در حضور پيامبر ( ص ) بوده كه اين گفت‌وگوها ردّ و بدل مىشده است . از اين رو ، وى مىدانسته است كه در چنين موقعيّتى طرح چنان موضوعى ، صلاح نبوده . فراتر از همه ، موضوعى اينچنين پردامنه را مؤلّف دانشمند كتاب ، نبايد بدين گونه اشاره وار به ميان مىآورد و با شتاب از آن مىگذشت . براى آشنايى با برخى از مآخذ اين موضوع ، بنگريد : ( النّهاية فى غريب الحديث ، ابن الأثير 5 / 228 ؛ السّيرة النبويّة ، ابن هشام 4 / 163 ؛ التّنبيه و الإشراف ، مسعودى ص 256 - 255 ؛ تاريخ يعقوبى 2 / 93 ؛ تاريخ پيامبر اسلام ، دكتر محمد ابراهيم آيتى ص 474 ؛ خلافت از ديدگاه اماميه و اهل سنت ، علّامه امينى ؛ الغدير ، علامه امينى ج 1 و نيز برخى جلدهاى ديگر ؛ سيرى در الغدير ، محمد امينى نجفى تهران 1370 ) . م . 2 . براى آشنايى با شيوهء خطابهء پيامبر ( ص ) بنگر : مقدمهء مترجم بر كتاب : « سبك نامه‌هاى پيامبر » . م .
مجموعة الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة ( نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد ( ص ) و اسناد صدر اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 786 | محمد حميد الله / سيد محمد حسينى