تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعة الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة ( نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد ( ص ) و اسناد صدر اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 679

مساهمون:

ص٦٧٩
قريش دو گروه گشتند . دسته‌اى به دليل پايگاهى كه بنى عبد مناف در ميان خاندان خويش داشتند ، به آنان پيوستند . دستهء ديگر ، بر آن باور بودند كه نبايد آنچه را كه قصىّ به دست فرزندان خود سپرده است ، از آنان بازستاند . افراد هر يك از دو گروه ، با يكديگر پيمانى استوار بستند كه تا آنگاه كه دريايى صوفه‌اى را تر سازد ، دست از يارى هم بر ندارند و يكديگر را به دست دشمن نسپارند . پسران عبد مناف براى بستن پيمان خويش ، ظرفى پر از مادّه‌اى خوشبو آورده در كنار كعبه در سجده‌گاه نهادند و سپس دستهاى خود را در آن فرو بردند . ايشان با همپيمانان خود پيمان بستند و براى استوارتر داشتن آن ، دستهاى خود را بر كعبه كشيدند و از اين رو به نام مطيّبين ناميده شدند . پسران عبد الدّار ، در كنار كعبه دست يارى به يكديگر دادند و الأحلاف نام گرفتند . مطيّبون عبارت بودند از : فرزندان عبد مناف ، بنى أسد ، بنى زهره ، بنى تميم و بنو الحارث ؛ و الأحلاف ، مردمان : بنى عبد الدّار ، بنى مخزوم ، بنى سهم ، بنى جمع و بنى عدىّ را در بر مىگرفت . ( 1 ) ( طيلس ) « طيالسة » ( 339 / ألف ) . طيلسان جامهء بلندى است كه بزرگان بر تن مىكنند . ( 2 ) ( ظأر ) « أحلافها و من ظأرها الإسلام من غيرها » ( 192 ) ظأر يعنى به چيزى روى آورد و بر آن دل بست . اين واژه ، در اصل به معنى روى آوردن شتر ماده به بچّهء خود بوده است . « عليهم فى الهمولة الرّاعية البساط الظّؤار » ( 192 ) : ظؤار جمع ظئر ، يعنى شتر شيردهى كه با بچهء خود ، رها شده باشد . ( 3 ) ( ظلم ) « لا يظلمون شيئا » ( 20 ) : لا يظلم يعنى چيزى از حقّ وى ، كاسته نخواهد شد . در قرآن است : « و لم تظلم منه شيئا » ( 68 ) . ( 4 ) ( ظنّ ) « و المسلمون عدول فى الشّهادة إلّا . . . ظنينا فى ولاء أو قرابة » ( 327 ) ، الظّنين : متّهم . ( 5 ) ( ظهر ) « ظاهر المؤمنين على المشركين » ( 109 ) ؛ « أحلافهم و من ظاهرهم » ( 192 ) ظاهر : يارى كرد . ( 6 ) ( عبا ) « أفرض على كلّ رجل . . . أربعة دراهم و عباءة » ( 63 ) ، العباءة : جامه‌اى است پشمين ، بىآستين يا با آستين و جلو باز كه آن را روى جامه‌ها مىپوشند . ( المحيط ) . فقدّر النّاس و عبّاهم » ( 307 ) : التّعبية ، تعبيه عبارت از آن است كه براى كارزار ، مردى را در گروهى و مردى ديگر را در گروهى ديگر ، در صفهايى قرار دهند ( يعنى تشكيل جوخه‌هاى نظامى ) . ( 7 ) ( عبط ) « من اعتبط مؤمنا قتلا » ( 1 ، 110 / ج ) : اعتبطه : وى را بىگناه و جرمى كه موجب كشتن گردد ، كشت . ( 8 ) ( عبهل ) « إلى الأقيال العباهلة » ( 69 ) ( 133 ) : العبهلة : هر چيزى كه بىارزش انگاشته شود و مهمل گردد ؛ كسى كه وى را از هر چيزى كه بخواهد ، بازندارند . بر اين بنياد ، عباهله