تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعة الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة ( نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد ( ص ) و اسناد صدر اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 676

مساهمون:

ص٦٧٦
دست خود از جامه نيز نگذارد . ( 1 ) ( صمصام ) « صمصام » ( 5 ) يعنى شمشير . ( 2 ) ( صوب ) « و لا يمنعوا صوب القطر » ( 72 ) : صاب المطر : باران باريد . القطر : باران . شايد منظور اين است : هنگامى كه باران ببارد ، از پراكنده گشتن ايشان ، براى يافتن آب و گياه در هر جا كه بخواهند ، جلوگيرى نمىكنند . ( 3 ) ( صوف ) « ما بلّ بحر صوفا » ( 159 ، 161 ، 162 ، 171 ) : نيز بنگريد « بلّ » . امّا صوف البحر : ابن بيطار در اين باره ، در كتاب المفردات سخنى دارد كه عين آن چنين است : « در گذشته ، برخى از مردم ، صوف ( كرك ) دريايى را گونه‌اى از عدس دريايى كه در بخشهاى كم آب دريا بر روى سنگها مىرويد ، مىپنداشتند . ولى اين گمان ، پايهء درستى ندارد . صوف دريايى ، در درياى مشرق و سرزمين روم و نيز در أسفاقس از سرزمين قيروان و بيشتر در نزديكى كاخ زياد و قيوديه يافت مىشود . اين جانور در درون صدفى به اندازهء دست انسان كه بالاى آن ، پهن و كنار آن از درازا مانند منقار پرنده‌اى باريك است ، زندگى مىكند . بيرون آن ، ناهموار و داراى زاويه‌هاى كشيده و بر آمده‌اى است كه برخى باريك و برخى ديگر ، به درشتى قلمهاى نويسندگان و ميان تهى است . رنگ صدف ، به رنگ مرواريد و درون آن ، به رنگ زرد نمكين است كه به سرخى مىزند . در ميان اين صدف ، جانورى زندگى مىكند كه بدن آن ، از چيزهايى چون تارهاى عصبى و جگر سفيد و سياه و به شكل بوتهء لوبيا كه راست ايستاده باشد ، تشكيل يافته است . كرك ( صوفه ) معروف ، در جايى در كنار طرف باريك صدف ، قرار دارد . آفريدهء شگفت‌آورى است كه آفرينندهء بزرگ و پاك و و الا ، آن را پديد آورده است . يكى از مردمان سرزمينى كه اين جانور در آنجا صيد مىگردد به من گفت : جانورى خزفى از جانوران دريا ، بر اين صدف مسلّط است و در آبهاى كم عمق ، در كمين آن است . هنگامى صوف دريايى از درون صدف ، آشكار گردد ، اين جانور آن را مىبلعد و به جانور ديگرى نمىپردازد » . اصطخرى در المسالك و الممالك ( ص 42 ) سخنى دارد كه در زير مىآيد : « در شنترين در زمانى از سال ، جانورى دريايى كه در كرانهء دريا بر سنگى چسبيده است ، پديدار مىگردد . از آن ، كركى به نرمى خز كه رنگ آن ، درست مانند رنگ طلا است ، به جا مىماند . آن كرك ، بسيار اندك و ناياب است . مردم ، آن را گردآورى مىكنند و از آن ، جامه‌هايى مىبافند كه در روز ، به رنگهاى گونه‌گون ديده مىشود . پادشاهان بنى اميّه ، مردم را از گردآورى آن بازمىدارند و از اين رو ، تنها به صورت پنهانى ، آن را به جاهاى ديگر مىبرند . به دليل كميابى و زيبايى اين جامه‌ها ، بهاى آنها بيش از هزار دينار است » . خاورشناس دخويه در حاشيهء اصطخرى نوشته است : « نام اين جانور دريايى ، ابوقلمون ( بوقلمون )