وخطابي چون اطلاع بر تجويز أبو بكر بيع اُمّهات أولاد را داشت ، تفصّى از آن به التزام عدم علم أبى بكر به نهىِ از بيع اُمّهات أولاد خواسته بود ، واين عدم اطلاع را معلّل ساخته به قصر مدّت أيام خلافت أو واشتغال أو به أمور دين ومحاربه أهل رَدّه واستصلاح أهل دعوت .
وتوربشتى چون وهن وركاكت اين توجيه دريافت - به مزيد جسارت - به عوض عدم علم أبى بكر به منع بيع اُمّهات أولاد ، عدم علم أبى بكر به بيع ايشان در زمانش ذكر كرد ، وتخديع عوام خواست .
وشمنى هم موافق خطابي ذكر عدم علم أبى بكر به نهى از بيع اُمّهات أولاد كرده ، چنانچه على قارى نقل كرده .
اما آنچه توربشتى گفته : ( وجملة القول أن إجماعهم . . ) إلى آخره .
پس از ما سبق دانستى كه دعوى اجماع صحابه بر منع بيع اُمّهات أولاد باطل است ، وأئمة معتمدين سنيه خود اهتمام بليغ در نفى اين اجماع كردهاند ، ومخالفت أكابر صحابه ثابت كرده وبه مجرد سكوت صحابه از ردّ وانكار بر عمر - اگر ثابت گردد ( 1 ) - اجماع ثابت نمىشود .
وبالفرض اگر اجماع بر مذهب عمر در زمانش ثابت شود وباز مخالفت بعض صحابه آن را متحقق گردد ، اين معنا دلالت خواهد كرد بر عدم اعتماد
هامش
1 . قسمت : ( اگر ثابت گردد ) در حاشية [ الف ] به عنوان تصحيح آمده است .