وتأويلى كه ابن الهمام براي تصويب امضاى ثلاث در زمان عمر وعدم امضاى آن قبل از زمان خلافت عمر بلكه تا صدر زمان خلافتش ، ذكر كرده ، مضحكه [ اى ] بيش نيست ; زيرا كه بناى احكام بر ظاهر است ، پس :
أولا : ادعاى علم عمر به قصد مردم ، مخالف دعوى صاحب “ تحفه “ است كه مكرراً افاده كرده كه قصد از افعال قلوب است ، وعلم به افعال قلوب خاصّه خداست ، ديگرى را بر آن اطلاع نمىشود ، پس عمر را چگونه به قصد مردم اطلاع حاصل باشد ؟ !
در “ تحفه “ به جواب طعن ششم از مطاعن عمر به جواب كلمه عمر : ( أرى وجه رجل لا يفضح الله به رجلا من المسلمين ) گفته :
وبالفرض اگر اين كلام مقولة عمر باشد پس از قبيل فراست عمرى است كه بارها به فراست ( 1 ) چيزى دريافته مىگفت كه چنين است ، ومطابق آن مىشد ، از كجا ثابت شود كه به حضور شاهد گفت وأو را شنوانيد ؟
وباز هم اراده آنكه شاهد از شهادت ممتنع شود در دل داشت ، به چه دليل ثابت توان نمود ؟ اراده از افعال قلب است واطلاع بر افعال قلوب خاصّه خدا است . ( 2 ) انتهى .
هامش
1 . در [ الف ] اشتباهاً : ( فرسن ) آمده است .
2 . تحفه اثناعشريه : 297 .