فضائح قبيحة ومطاعن صريحه ، مگر نمىبينى كه خلافت مآب - بعد سرزنش ونكوهش أصحاب شورى به رجاى خلافت - شروع به تفضيح طلحه فرموده وتفوّه أو به كلامي كه از اعاده اش ارتعاى قلب رو مىدهد وكار هيچ مسلمى نيست كه آن را بر زبان آورد وجز معاند حاقد وحاسد حائد آن را نخواهد گفت ثابت كرده ، ونزول آية كريمه ( ما كانَ لَكُمْ . . ) ( 1 ) إلى آخر الآية در حق أو ثابت نموده ، پس چگونه چنين فضيحه صريحه مانع از امامت طلحه نخواهد شد ، امامت نشد قيامت شد !
وبه خطاب زبير فرموده كه : ولكن تو اى زبير ! پس قسم به خدا نرم نشد قلب تو روزى ونه شبى وهميشه جلف وجافى هستى ، ومؤمن الرضا كافر الغضب هستى ، دو روز شيطان مىباشى ودو روز رحمان ، [ و ] بخيل [ هم هستى ] ، بس عجب است كه چنين شيطان كافر وفظّ غليظ قسى القلب مصداق ( ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِك فَهِيَ كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً ) ( 2 ) كه يك روز ويك شب هم با نرمى ولينت همساز نشود ، واز اجلاف جفات واعراب عصات بوده لايق خلافت وامامت گردد !
آرى چون أفضل خلفاى سنيه تابع شيطان بود ( 3 ) وهم به قساوت خود معترف ( 4 ) ، وكفرش هم از مباحث سابقه ثابت ، اگر طلحه هم با وصف
هامش
1 . الأحزاب ( 33 ) : 53 .
2 . البقرة ( 2 ) : 74 .
3 . در طعن هشتم أبو بكر گذشت .
4 . در طعن شانزدهم أبو بكر ( مطاعنى ديگر ) از تاريخ الخلفاء 1 / 98 گذشت .