تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
از اين روايت هم واضح است كه خلافت مآب أصحاب خمسه شورى را زير مشق طعن وتفضيح وتقبيح نموده ، دادِ تنقيص وتوهينشان داده كه هرگاه ابن عباس ذكر عثمان نمود ، ارشاد كرد آنچه حاصلش اين است كه : اگر أو را خليفه خواهم نمود هر آئينه خواهد برداشت بنى أبى معيط را بر رقاب مردم ، بعد از آن هر آينه خواهند برجست عرب بر أو تا آنكه گردنش بزنند ، قسم به خدا اگر بكنم - يعنى أو را خليفه سازم - خواهد كرد - يعنى بنى أبى معيط را بر رقاب مردم خواهد برداشت - وهرگاه چنين خواهد كرد عرب أو را خواهند كشت . وهرگاه ابن عباس ذكر طلحه نمود ارشاد كرد كه : أو متكبر است ، وهر چند مجرد اثبات كبر - ولا سيّما به لحاظ سياق - دليل صريح بر عدم صلاحيت أو براي خلافت بود ، لكن براي مزيد توضيح وتقبيح وتصريح وتفضيح گفت كه : نيست خدا كه والى كند أو را - يعنى طلحه را - امر أمت محمد ( صلى الله عليه وآله وسلم ) با وصف آنچه مىداند خدا از تكبر أو . واين كلام نصّ صريح است بر آنكه طلحه هرگز لايق خلافت ورياست نيست ، واستخلاف أو منافى حكمت الهى ومضادّ لطف نامتناهى أو است . وهرگاه ابن عباس ذكر زبير نمود در اهانت وتعيير وتذليل وتحقير وذمّ ولوم وقدح وجرح وثلب وطرح أو هم دادِ بلاغت وفصاحت داد ، يعنى ارشاد فرمود : به درستى كه أو بطِل - يعنى شجاع - است لكن أو سؤال مىكند از صاع ومُدّ به بقيع وبازار ، وغرض از اين ، اثبات نهايت دنائت وخساست