قتل آن حضرت - حسب آيات وروايات مسلّمه طرفين - دليل كفر وضلال ونفاق است ، به سبب آيات وروايات فضائل مطلقه صحابه كه أهل سنت آن را در كساني كه كمتر از اين أصحاب شورى اند نازل دانند چه جا اينها ، ونيز فضائل خاصه اينها كه أئمة أهل سنت بر تافتهاند ، موجب كمال طعن وتشنيع بلكه مثبت كفر وزندقة است .
پس گو غير جناب أمير المؤمنين ( عليه السلام ) از أصحاب شورى نزد أهل حق مطعون وملوم هستند ، لكن هرگاه خود أهل سنت ايشان را به آسمان برين رسانيده باشند ، وبه سبب طعن ايشان دقيقه [ اى ] از توهين وتضليل أهل حق [ فرو ] نگذاشته ، وفضائل عامه وخاصه ايشان كه مانع صدور أدنى شرور از ايشان است - فكيف بما يوجب القتل - ياد كرده ، البتة امر به قتل ايشان وتوهين وازراى ايشان موجب كمال طعن وتشنيع است .
وجسارت ابن تيمية وو وقاحتش ديدنى است كه بر محض دفع طعن أهل حق بر عمر به سبب امر به قتل أصحاب شورى اكتفا نكرده ، عجب از اين طعن آغاز نهاده تا كمال وهن آن نزد ناظرين غير متدبرين راسخ گردد !
واعجباه ! أهل حق كي التزام ايراد جميع مطاعن بر أصول خود كردهاند تا اين عجب اين پير نابالغ سزاى ذكر باشد ؟ !
پر ظاهر است كه اين طعن به نسبت امر به قتل غير جناب أمير المؤمنين ( عليه السلام ) حسب أصول سنيه است ، وبه نسبت امر به قتل آن حضرت هم تحقيقى وهم الزامي .
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 415
مساهمون: سيد محمد قلي موسوي نيشابوري كنتوري لكهنوي
ص٤١٥