واما اينكه شيعه مىگويند كه : عمر محابات اين أصحاب در ولايت مىكرد ، وهم امر به قتل ايشان كرد ، واين جمع بين الضدين است .
پس اگر مراد از محابات در ولايت آن است كه عمر ايشان را براي شوراى خلافت برگزيده ، پس اين معنا ‹ 1645 › حسب روايات أئمة سنيه ثابت است ، ونيز مدح عمر اين أصحاب را به روايت أئمة سنيه واضح ومحقق ، وامر به قتلشان هم به روايت أئمة سنيه ثابت ، پس اين جمع بين الضدين خود خلافت مآب وأئمة سنيه كردهاند ، قصور شيعه در اين باب چيست ؟ !
اين عجب طريقه مناظره است كه الزام خصم را به روايات جانب مخالف منسوب به أو كرده ، بناى اشكال واعضال را دليل سقوط كلامش گردانند ؟ ! چه از وجوه طعن يكى هم اين ( 1 ) است كه عمر با وصف مدح ايشان طعن بر ايشان كرد ، وامر به قتل ايشان نمود ، پس از جواب اين اشكال غفلت كردن ، وهمين وجه را منشأ اعتراض بر خصم گردانيدن ، وايشان را ملزم به جمع بين الضدين كردن ، وايشان را جامع ضدين ساختن ، وشكايت وفرياد از آن برآوردن ، طرفه خبط وعجز است ! !
وآنچه گفته كه : اگر بگوييد كه : مقصود عمر قتل على ( عليه السلام ) بود ، گفته خواهد شد كه : اگر بيعت مىكردند مگر على [ ( عليه السلام ) را ] ، اين معنا ضرر به ولايت نمىرسانيد ، وجز اين نيست كه قتل كرده مىشود كسى كه خوف كرده شود ،
هامش
1 . در [ الف ] اشتباهاً : ( اين هم ) آمده است .