است كه خود آن جناب دافع جواسيس مفسدين وقامع أصل معاندين دين است ، نهايت اسائه أدب وغايت تحقير وازرا است ; وچنانچه اين معنا مخالف طريقه حقه است ، همچنان خروج صريح از تسنن نيز هست كه تعظيم وتبجيل أصحاب كرام را عين ايمان واسلام مىدانند !
سوم : آنكه از اين كلامش ارجحيت عدم جواز تعزير به قتل با وصف توقف مصلحت بر آن ظاهر است ; زيرا كه أو در اين مسأله دو قول ذكر كرده ، وعدم جواز در مذهب احمد هم معروف دانسته وبه أبو حنيفة وشافعي وقاضى أبو يعلى وغير أو آن را منسوب ساخته ، پس معلوم شد كه عدم جواز أرجح است كه شافعي وأبو حنيفة هم به آن قائل واز مذهب احمد هم معروف است وقاضى أبو يعلى هم آن را اختيار كرده ( 1 ) به خلاف تجويز قتل كه شافعي وأبو حنيفة وأبو يعلى ‹ 1644 › وغير أو به آن قائل نيستند .
ومع هذا چون نزد شيعه عمر حاكم شرع نبود وامر به قتل مستحق قتل هم بلا اجازه امام بر حق جايز نبود ، پس بنابر تحقيق عمر را اجراى حدى كه شرعاً ثابت هم باشد وامر به اجراى آن ، جايز نبود ، كه اجراى حدود وامر به آن كار امام معصوم ونائب أو است ( 2 ) .
هامش
1 . كلمه : ( كرده ) در حاشية [ الف ] به عنوان تصحيح آمده است .
2 . از قسمت : ( مع هذا . . . ) تا اينجا در حاشية [ الف ] به عنوان تصحيح آمده .