شود اولياى مقتول از أو ، پس اگر بخواهند قتل كنند أو را وباشد قتل أو كفاره براي أو .
پس هرگاه صدور قتل مؤمن - كه از افضح كباير واشدّ معاصي موبقه است - از أولياء الله جايز باشد ، چرا به سماع صدور جور وظلم وغصب وعدوان از ‹ 1643 › خلفاى ثلاثة واتباعهم از جا مىروند وشورش وجفا بر پا مىكنند ؟ وچرا نفوس خود را به همين قاعده تسلى نمىدهند كه جايز است كه در صدور اين همه معاصي از ايشان - باوصف آنكه ايشان از أولياء الله بودند - استحاله نيست ; پس چرا تكذيب أهل حق به اين شدّ ومدّ مىنمايند وروايات مستفيضه أهل بيت ( عليهم السلام ) را كه مؤيد ومصدّق به روايات خود ايشان است ردّ وابطال مىكنند وبه أوهام ضعيفه وظنون ركيكه امتناع صدور اين معاصي از ايشان متحقق مىپندارند .
ودر حقيقت ابن تيمية به تقرير اين فصل ، جميع شكوك وشبهات أئمة خود را - كه از آن تبرئه صحابه از مخالفت ومعاندت أهل بيت ( عليهم السلام ) مىنمايند - هباءاً منثوراً ساخته .
وعلاوة بر اين همه نشان بايد داد كه از اين أصحاب شورى كي قتل مؤمن يا مثل آن ( 1 ) واقع شده كه به عوض آن تجويز قتل ايشان توان كرد ؟ اين محض افسانه سرايى است كه در مقام تجويز قتل غير قاتل مؤمن ، ذكر قاتل مؤمن به ميان مىآرد .
هامش
1 . قسمت : ( يا مثل آن ) در حاشية [ الف ] به عنوان تصحيح آمده است .