وقول أو : ( وكيف يأمرهم بقتلهم . . ) هم - كه حاصلش آن است كه چگونه حكم كند عمر به قتل اين أصحاب شورى حال آنكه هرگاه اينها مقتول شوند فساد بسيار شديد بر پا شود - نيز اصلاً نفعي به أو نمىرساند .
آرى ! ذائقه مزيد تفضيح خلافت مآب به أو واولياى أو مىچشاند ، چه از اين قول ظاهر است كه حكم به قتل أصحاب شورى در حقيقت اثاره فساد اشدّ واقامه هرج أعظم بود ، پس خلافت مآب به مفاد : ( وَيَسْعَوْنَ فِي الاْرْضِ فَساداً ) ( 1 ) در حالت احتضار هم از فساد وافساد واضاعه صلاح عباد دست بردار نشدند .
ولله الحمد كه از آن بطلان تأويل عليل ابن تيمية كه به مزيد جسارت در ما بعد تجويز قتل اين أصحاب وامر به قتلشان نموده ، علو مقام خود در مدارج ضلال ثابت كرده ، ظاهر مىگردد .
اما آنچه گفته كه : اگر حكم مىكرد به قتل ايشان هر آينه مىگفت كه : والى كنيد بعد ايشان فلان وفلان كس را ، پس چگونه حكم كند به قتل مستحقين امر ووالى نكند بعد ايشان كسى را ؟
پس اين افاده در حقيقت اضافه طعن ديگر بر خلافت مآب است كه باوصف امر به قتل مستحقين ، امر به توليت كسى ديگر هم نكرد وأصلا متوجه اصلاح حال أمت نشد .
هامش
1 . [ الف ] در سوره مائده ، پاره ششم ، بعد النصف ، ركوع ثامن . [ المائدة ( 5 ) : 33 ] .