ياراى ضبط وتاب تحمل نماند ، به مفاد : ( كلوخ انداز را پاداش سنگ است ) كلامي لطيف فرمود كه نشتر خونين به رگ حضرتش خلانيد ومزيد سوزش والتهاب در جان نازنين خلافت مآب دوانيد ، يعنى عرض نمود كه :
چه چيز دور مىگرداند ما را از خلافت ؟ والى خلافت گرديدى تو وقيام به آن نمودى ونيستيم ما كم [ تر ] از تو در قريش ، ونه كم [ تر ] از تو در سابقه وقرابت ! وچون خلافت مآب اين حرف نغز وسخن پر مغز شنيد زيادة تر منغّص گرديد وگفت كه : آيا اخبار نكنم شمار را از نفسْهاى شما ؟ يعنى آيا مطاعن وفضائح شما نگويم ، چون أصحاب شورى اين وعيد وتهديد شنيدند زيادة تر منغّص گرديدند وگفتند كه : بگو ، پس به درستى كه اگر استعفا كنيم تو را عفو نخواهى كرد ، يعنى اگر ما از تو بخواهيم كه از ذكر معايب وفضائح وقوادح ما كفّ لسان نمايى ، تو به چنين حالت غيظ وغضب رفته [ اى ] كه هرگز عنان نخواهى گرفت ، وچار وناچار زبان درازى در حق ماها خواهى نمود . پس بعد سماع اين عرض بر سر اظهار فضائح وقبائح أصحاب شورى برآمد ، وشروع به ذمّ ولوم زبير نمود كه أو بر سر مجاوبه ومعارضه ونكايت آن متوسّد وساده خلافت آمده بود .
واز كلمات بلاغت آيات خلافت مآب نهايت ازرا وتحقير وطعن وعيب زبير به وجوه عديده ظاهر است :
أول : آنكه در حق أو اطلاق لفظ : ( وعقة ) نمود ، وزمخشري در “ فائق “ گفته :
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 35
مساهمون: سيد محمد قلي موسوي نيشابوري كنتوري لكهنوي
ص٣٥