خلافت مآب ، كما سبق - نمايند كه در اين صورت اين همه أمور كه عمرو بن حفص بيان كرده وتفصيل آن مفضى به مزيد تفضيح است - خصوصاً نظر به خرافات واغراقات حضرات سنيه در تبجيل وتعظيم صحابه - بر ذمّه خلافت مآب ثابت مىگردد ، بلكه سعى جنابش در برهم ساختن تأييد اسلام وانهماك جنابش در حمايت كفار ومعاندين أشرار ثابت مىگردد .
واگر خالد را خائن وفاسق دانند باز هم خلافت مآب به تجويز خلافت ( 1 ) براي چنين ناكسى مطعون مىشود .
ومحمد بن عمر واقدى - كه نبذى از فضائل أو سابقاً شنيدى ( 2 ) ، وشيخ عبد الحق دهلوى در “ شرح مشكاة “ در ذكر حديث غدير أو را به آسمان برين رسانيده ، يعنى أو را از أهل حفظ واتقان كه در طلب حديث طواف بلاد وسير أمصار كردهاند گرفته ، وهمپايه بخارى ومسلم گردانيده ، وبه محض عدم نقل أو وامثالش حديث غدير را قدح در تواتر آن خواسته ( 3 ) - در كتاب “ فتوح شام “ گفته :
هامش
1 . قسمت : ( به تجويز خلافت ) در حاشية [ الف ] به عنوان تصحيح آمده است .
2 . در طعن دوم عمر از مصادر ذيل گذشت :
ميزان الاعتدال 3 / 665 ، الاستيعاب 1 / 20 - 22 ، تحفه اثناعشريه : 283 ، نهاية العقول ، ورق : 263 ، صفحه : 530 ، الصواقع ، ورق : 259 - 260 .
3 . أشعة اللمعات 4 / 680 .