هفتم : آنكه از روايت “ استيعاب “ ظاهر است كه : عمر در حق عبد الرحمن گفته : ( لكنه ضعيف عن ذلك ) ( 1 ) واين نصّ صريح است بر آنكه عبد الرحمن از تولّى خلافت عاجز است .
هشتم : آنكه از روايت “ استيعاب “ ظاهر است كه : خلافت مآب بر بيان عجز عبد الرحمن از خلافت اكتفا نكرده ، قسم خدا ياد نموده ، كليه مانعه از امامت وخلافت عبد الرحمن وأمثال أو بيان فرموده .
نهم : آنكه از روايت “ احكام سلطانيه “ ماوردى - كه ابن روزبهان هم حواله به آن نموده - ظاهر است كه : خلافت مآب به تأكيد قسم ويمين به نام ربّ العالمين ضعف عبد الرحمن ثابت ساخته ، وبعد از آن به مزيد تأكيد اعاده قسم بر نفى صلاحيت غير قوى في غير عنف وليّن في غير ضعف نموده ( 2 ) ، در حقيقت نفى صلاحيت عبد الرحمن براي خلافت به حلف وقسم مكرر ثابت ساخته ، پس كمال عجب وحيرت است كه بيچاره عمر نفى صلاحيت عبد الرحمن براي خلافت به قسم ويمين مكرر ثابت مىسازد وابن أبي الحديد ودگر اسلاف سنيه گوش به آن نداده تكذيب عمر مىنمايند وسر اثبات صلاحيت خلافت براي أو دارند ، ولله الحمد كه مطلوب أهل حق در اين صورت هم حاصل مىشود كه بنابر اين كذب ودروغ خلافت مآب در حلف شرعي ثابت مىشود ، وكفى به خسراناً مبيناً .
هامش
1 . الاستيعاب 3 / 1119 .
2 . الأحكام السلطانية 1 / 12 .