حضرت نمىكند ، پس اين خود مطلوب أهل حق است ، لكن اين صفت را مانع از امامت آن حضرت پنداشتن - چنانچه كلام عمر دلالت صريحه دارد - كه در مقام توجيه عدم استخلاف آن حضرت بيان كرده ، موجب طعن صريح وقدح فضيح ومثبت غايت بغض وعناد ونهايت اسائه أدب [ به ] سرور انبياى أمجاد - صلى الله عليه وآله وسلم - است ، كما سيجيء في ما بعد إن شاء الله تعالى .
واما اينكه زهو طلحه ونخوت أو مانع از خلافت وامامت نيست ، پس بطلان آن هم پرظاهر است كه خود خلافت مآب حسب دلالت روايات سابقه اين صفت مذموم را مانع خلافت وامامت گردانيده ، پس وكالت فضولي ابن أبي الحديد به چه كار مىآيد ، مثل مشهور است : ( مدعى سست گواه چيست ) ؟
ونيز از روايت ولى الله در “ إزالة الخفا “ كه در آن به حق طلحه مذكور است : ( ذو الباء بإصبعه المقطوعة ) ظاهر است كه كبر طلحه به سبب مقطوع شدن إصبع أو در جهاد بود ، وظاهر است كه : كبر ونخوت به سبب جهاد دليل غايت دنائت وخساست وفساد است ، وبالقطع چنين كسى كه به سبب قطع انگشت خود در جهادِ أهل عناد ، كبر ونخوت بر صحابه أمجاد كند لايق امامت نيست .
وفضائح وقبائح كبر ونخوت وزهو وخيلا على الاطلاق بالاتر از آن است كه احصا كرده شود ، واتصاف آحاد ناس به آن خيلى قبيح وفضيح
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 112
مساهمون: سيد محمد قلي موسوي نيشابوري كنتوري لكهنوي
ص١١٢