ملوم ومذموم بود ، پس ادعاى صلاحيت اين حضرات براي خلافت ردّ صريح بر خود خلافت مآب است .
پنجم : آنكه قول عمر : ( أفلا أخبركم عن أنفسكم ؟ ! ) در اين روايت دلالت واضحه دارد بر آنكه عمر مكرراً به ايلام وايذاى أصحاب شورى پرداخت وتهديد ايشان به ذكر معايب وفضائحشان كه منافى ونافى خلافت باشد نموده تا آنكه أصحاب شورى را ياراى ضبط نماند وناچار گفتند كه : بگو پس به درستى كه ما اگر استعفا كنيم از تو نگاه نخواهى داشت تو ما را .
بالجملة ; ابن أبي الحديد در اين مقام به سبب ابتلا به عصبيت مذهب از روايتي كه خودش از شيخ أبو سفيان جاحظ نقل كرده غفلت نموده ، واين روايت - كما سبق - مشتمل بر نهايت تفضيح وتقبيح است كه بعد ملاحظه آن هيچ عاقلى ريب در بطلان اين تأويل وتوجيه سخيف نمىكند .
اما جواب تفصيلي ; پس بدان كه زعم ابن أبي الحديد كه خلافت مآب ضعف عبد الرحمن را ‹ 1538 › مانع از امامت نمىدانست مكابره محض است ! ومدفوع است به چند وجه :
أول : آنكه عمر - حسب روايت ابن قتيبة - به خطاب عبد الرحمن ارشاد كرده كه : مانع نمىشود مرا از تو اى عبد الرحمن مگر اينكه به درستى كه تو فرعون اين أمت هستى ، واين كلام صريح است در آنكه خلافت مآب اين وصف را مانع از خلافت وامامت عبد الرحمن گردانيده ، وقطع نظر از اين
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 105
مساهمون: سيد محمد قلي موسوي نيشابوري كنتوري لكهنوي
ص١٠٥