بيان مىشود ، پس بايد دانست كه جواب اجمالي از كلامش به چند وجه است :
أول : آنكه در روايتي كه دولابى وقاسم بن سلاّم ومحب الدين طبري در دو مقام از “ رياض النضرة “ - نقلا عنهما - وإبراهيم بن عبد الله يمنى شافعي وولى الله در ‹ 1537 › “ إزالة الخفا “ نقل كردهاند ظاهر است كه : هرگاه ابن عباس تنفس عمر - كه موجب ظنّ خروج نفس شريفش گرديده - شنيد عرض كرد كه : خارج نكرد اين را از تو مگر همّ ، عمر به جواب آن فرمود كه : ( همّ - والله - شديد ) يعنى خارج كرد اين تنفس را همّى كه - قسم به خدا - شديد است ، به درستى كه اين امر نيافتم براي آن موضعي ، وراوي در اين روايت تفسير : ( هذا الأمر ) هم نموده وگفته : ( يعني الخلافة ) ، پس از اين روايت به نصّ صريح واضح گرديد كه عمر هيچ كس را از أصحاب ( 1 ) لايق وصالح خلافت نمىدانست ، ونفى صلاحيت خلافت وامامت از همه كس على العموم مىنمود ، پس هرگاه هيچ كس از أصحاب لايق خلافت به تصريح عمر نباشد باز تفويض خلافت به سوى أصحاب شورى بلا شبهه موجب طعن ولوم است خواه اين صفات را مانع از امامت وخلافت پندارند يا نه .
دوم : آنكه از اين روايت ظاهر است كه عمر به جواب ابن عباس كه
هامش
1 . در [ الف ] اشتباهاً : ( صحاب ) آمده است .