به نوافل وعدم اشتغال به تعليم علوم دينيه ( 1 ) - كه خود مشغول به آن باشد - نمايد .
وباز كسى عذر كند كه اين تمنا براي محض تطييب قلوب معتقدين است .
پرظاهر است كه اين عذر هرگز مقبول نخواهد شد ، بلكه عقلا خواهند گفت كه : اين بيچاره معتقدين ، خود راضى به ترك تعليم علوم دينيه نبودند ، وبر ايشان ترك آن شاقّ وناگوار بود ، پس ايشان را از اين امر أفضل به مفضول نقل كردن ، وباز اظهار تمناى موافقت خود با آنها نمودن ، وطريقه خلاف نماى پيمودن ، وآن را محمول بر تسليت كردن ، خلاف دأب أولى الألباب وعكس حق صواب است .
آرى اگر اين معتقدين خود به ترك أفضل راغب مىبودند ومفضول را از خودى خود اختيار مىكردند ، واز قبول أفضل ابا واستنكاف مىنمودند ، وبه راه خلاف عناد وشقاق مىرفتند ( 2 ) ، البتة در اين صورت اگر تمناى ارتكاب مفضول بنابر تأليف ودفع شرّ كرده شود ، معقول مىتواند شد .
وابن قيّم در “ زاد المعاد “ گفته :
والنبيّ صلى الله عليه [ وآله ] وسلم لم يتمنّ أنّه كان جعلها عمرة
هامش
1 . قسمت : ( به نوافل وعدم اشتغال به تعليم علوم دينيه ) در حاشية [ الف ] به عنوان تصحيح آمده است .
2 . در [ الف ] اشتباهاً : ( مىرفتيد ) آمده است .