چهارم :
آنكه جمعى از أئمة سنيه به وجوب انتقال به سوى حج تمتّع در صورت احرام به حج افراد قائل شدهاند ; به خلاف ترك وضو براي هر نماز وترك رفتن به مسجد براي هر نماز كه كسى از علما به وجوب آن قائل نشده .
پنجم :
آنكه در اختيار حج تمتّع ، ابطال بدعت أهل كفر وارغام آنافشان متحقق است ; پس اگر ترجيح آن بر افراد به اين سبب با وصف اشقّيت افراد من حيث العمل كرده شود ، موافق حكمت است ، به خلاف ترك وضو براي هر نماز وترك رفتن به مسجد براي هر نماز كه در آن أصلا اين حكمت متحقق نمىشود .
ششم :
آنكه چون بر صحابه نيز اختيار تمتّع قلباً شاقّ بود واختيار افراد با وصف اشدّيت عمل آن سهل بود ، پس در حقيقت تمتّع اشقّ باشد به نسبت افراد ; وظاهر است كه ايثار مشقت قلبي أفضل است از مشقت بدني . وغير اين ، وجوه ديگر دلالت بر بطلان اين تمسك دارد كه از ما سبق ظاهر است .
توجيه نهى از حج تمتع به نهى از فسخ حج وابطال آن
اما آنچه گفته : آنچه عمر از آن نهى كرده وآن را تجويز ننموده متعة الحجّ به معناى ديگر است ، يعنى فسخ حج به سوى عمره وخروج از احرام حج به افعال عمره بي ضرورت .
پس حصر نهى خلافت مآب در فسخ حج ، وانكار نهى أو از تمتّع ، در حقيقت تكذيب اسلاف ومشايخ اعلام خود است ، ودلائل دالّه بر نهى عمر