دوم :
آنكه استدلال به اين روايت در حقيقت اهتمام در تكذيب وتفضيح خود فرمودن است ; چه أو تصريح فرموده به التزام نقل از كتب شيعه ، كما علمت .
سوم :
آنكه والد ماجدش هم أحاديث “ صحيحين “ ومانند آن را لايق مناظره اماميه بلكه زيديه هم ندانسته ( 1 ) ، چگونه اين روايت را مخاطب بر خلاف عهد وميثاق خود وخلاف وشقاق ارشاد باسداد والد ماجد خود ، روبروى أهل حق ذكر مىكند !
چهارم :
آنكه اگر اين روايت به طرق صحيحه أهل حق ثابت مىشد ، باز هم لايق احتجاج واستدلال به مقابله أهل حق نبود ; زيرا كه ترجيح تمتّع به اخبار مستفيضه متواتره أهل حق ثابت شده ، پس اين روايت - بر فرض ثبوت وصحت ، ودلالت بر ترجيح افراد - محمول بر تقيه از أهل عناد خواهد شد .
پنجم :
آنكه اگر اين روايت اصلى مىداشت ، احرام از بلد قبل ميقات ، مأمور به مىبود ، حال آنكه خود خلافت مآب احرام را از غير ميقات به تأكيد منع مىفرمود .
در “ كنز العمال “ مسطور است :
هامش
1 . قرة العينين : 145 .