از اين عبارت واضح است كه اين روايت هرگز قابل اعتماد واعتبار نيست ، بلكه اين روايت توده ريگى است فرو ريخته كه مىبرد آن را بادها به يمين وشمال ! وسند اين روايت مقدوح ومجروح است وحجتي به آن نزد أهل حديث قائم نمىشود .
وروايت ابن ماجة از عمر نيز به اسناد فريابى از ابان است ، ومتنش نيز قريب به اين است ، بلكه در حقيقت اين همان روايت است كه تغيير در آن واقع شده .
وعجب كه پدر مخاطب از فضائح وقوادح اين روايت ابن ماجة چشم پوشيده ، براي تخديع عوام وجهال آن را بلا ردّ ونكير براي اثبات حرمت متعه در “ إزالة الخفا “ وارد كرده ، مگر غنيمت است كه مخاطب به تقليد كابلى از تشبّث به آن اعراض نموده !
ونيز ابن القيّم در “ زاد المعاد “ - در بحث فسخ حج - گفته :
فأمّا العذر الأول - وهو النسخ - فيحتاج إلى أربعة أُمور لم يأتوا منها بشيء : إلى نصوص أُخر ; ثم تكون تلك النصوص معارضة لهذه ; ثم تكون مع المعارضة مقاومة لها ; ثم يثبت تأخّرها عنها ( 1 ) .
هامش
1 . [ الف ] 125 / 327 فصل عدنا إلى سياق حجّته صلى الله عليه [ وآله ] وسلم من فصل في حجّة وعمرة . [ زاد المعاد 2 / 187 ] .