دوم : آنكه دانستى كه تصحيح اين روايت را سيوطى در “ درّ منثور “ از حاكم نقل كرده وسكوت بر آن نموده ، وسكوت بعدِ نقل روايت مخالف هم نزد مخاطب دليل تسليم است ، وسبب احتجاج واستدلال به آن بر أهل مذهب ساكت [ مىشود ] - چنانچه از باب چهارم اين كتاب ظاهر است ( 1 ) - پس سكوت سيوطى بر تصحيح حاكم بالأولى دليل تسليم وحجيت آن باشد .
ونيز رازي وغير أو به سكوت صحابه در همين مبحث متعه ( 2 ) ، ونيز رازي وديگر اسلاف سنيه ومخاطب هم در مباحث متعددة به سكوت وترك نكير ، احتجاج بر أصابت خلفا مىنمايند ، پس چرا سكوت سيوطى دليل زاهر وحجت باهر نباشد كه خود كرده را درمانى نيست ؟ !
سوم : آنكه دانستى كه اين روايت را بغوى در تفسير “ معالم “ ( 3 ) نقل كرده ، وبه اعتراف ابن تيمية - كه شيخ الاسلام سنيه ، واز أكابر متعصبين وأعاظم مشهورين ايشان است - بغوى در تفسير خود هيچ خبري موضوع ذكر
هامش
1 . در تحفه اثناعشريه : 117 به سكوت علامه شوشترى بر آنچه از ذهبي درباره زراره نقل كرده استدلال بر غرض فاسد خويش كرده .
2 . تفسير رازي 10 / 54 .
3 . تفسير البغوي ( معالم التنزيل ) 1 / 414 .