پس در اين مقابله كدام نكته است ؟ وچه مداخله است در تأثير ؟ !
مگر آنكه بفرمايند كه : اشدّيت تأثير اين مقابله به اين وجه است كه از آن ظاهر مىشود كه خلافت مآب با وصف بيان اباحه متعه در عهد نبوي واعتراف به آن ، چون منع از آن نموده ومبالات به مخالفت خدا ورسول [ ( صلى الله عليه وآله وسلم ) ] ونقض حكم شرعي نكرده ، پس أو را در رجم واتلاف فاعل متعه نيز از مخالفت خدا ورسول ( صلى الله عليه وآله وسلم ) مبالاتى نخواهد شد ، واصلاً حكم شرع أو را مانع از اجراى هواي نفس نخواهد شد ، پس البتة اين سخن أبلغ واشدّ است در تأثير وزيادة تر مانع است از ارتكاب متعه ، پس خواهيم گفت كه : اين خود مطلوب ماست ، ونعم الوفاق ، وحبّذا الاتفاق .
واز همين جاست كه روايت جابر وغير آن دلالت دارد بر آنكه صحابه به محض نهى عمرى از متعه باز آمدند ، وروايت ابن عمر - كه در ما بعد از “ درّ منثور “ وغير آن منقول خواهد شد - هم دلالت دارد بر آنكه ابن عباس به خوف اهلاك عمر فتوا به جواز متعه نمىداد ، وتقيه در اظهار آن مىكرد .
امّا اعتراض كابلى به اينكه : أئمة ( عليهم السلام ) اباحه تحليل فرمودهاند .
پس خرافت محض ومكابره بحت است ، چه أئمة طاهرين ( عليهم السلام ) حسب دلالت دلائل قاطعه معصوم اند ، وقول وفعل ايشان حجّت ‹ 1131 › است ، وسابقاً دانستى كه مولوى نظام الدّين والد مولوى عبدالعلى تصريح كرده است به آنكه : حضرت امام محمدباقر ( عليه السلام ) مىداند اشيا را كما هي به قوّت الهام الهى
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 400
مساهمون: سيد محمد قلي موسوي نيشابوري كنتوري لكهنوي
ص٤٠٠