وعهد عمر تا زمان نهى أو نقل كرده ، پس اين عجب ضرورتي بود كه در جميع زمان رسالت مآب ( صلى الله عليه وآله وسلم ) وعهد أبى بكر وتا نصف عهد عمر متحقق بود وبه مجرد نهى عمرى مرتفع گرديد !
آيا أسفار مخصوص به اين مدت بود ؟ وبعدِ اين سفر هم ممنوع گشت ؟ !
ونيز تقييد سفر وضرورت در روايت سلمة بن الأكوع كه بخارى وابن جرير وغيره نقل كردهاند - وألفاظ بخارى سابقا گذشت ، وألفاظ ابن جرير بعدِ اين بيايد - موجود نيست ، بلكه به لفظ : ( أيّما رجل ) كه لفظ عموم است ، اباحه متعه در آن ثابت شده .
ونيز لفظ : ( استمتعوُا ) ومثل آن مطلق است ومفيد جواز متعه على العموم [ است ] ، ووقوع لفظ مطلق در حال سفر ، موجب تقييد وتخصيص آن نمىتواند شد . وقس على ذلك .
وروايت ادعاى ابن أبي عمره كه متعه رخصت بود در أول اسلام براي مضطر مثل ميته ونحو آن ، چونكه از متفردات سنيه است لايق حجت نيست ، فلا يصغى إليه بعد ثبوت الإباحة على الإطلاق بلا تقييد ، والله ولي التوفيق والتسديد .
ونيز [ در ] روايت ابن أبي عمره اين تقييد را از حضرت رسول خدا ( صلى الله عليه وآله وسلم ) نقل نكرده ، وابن أبي عمره صحابي هم نيست بلكه تابعي است ، ومحض قول صحابي موجب تقييد مطلق نمىتواند شد چه جا قول تابعي !
ولله الحمد كه خود مخاطب از ابن عباس نقل كرده كه أو تصريح كرده كه :
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 308
مساهمون: سيد محمد قلي موسوي نيشابوري كنتوري لكهنوي
ص٣٠٨