امّا آنچه گفته : چون در وقت عمر در بعض جاها اين فعل شنيع شيوع يافت ، اظهار حرمت أو وتشهير وترويج أو وتخويف وتهديد مرتكب أو را بيان نمود تا حرمت آن نزد خاص وعام به ثبوت پيوست .
پس مخدوش است :
أولا : به آنكه در ما بعد - إن شاء الله - مىدانى كه جابر فعل متعه را در عهد نبوي وعهد أبى بكر وعمر از خود به صيغه متكلم مع الغير نقل كرده ، پس اين تهجين وتقبيح وتشنيع وتوهين عائد مىشود به جابر وديگر صحابه أكابر ! فليخفْ عذاب المنتقم القاهر !
ونيز در ما بعد مىدانى كه جمعى از صحابه بعد جناب رسالت مآب ( صلى الله عليه وآله وسلم ) بر تحليل متعه ثابت ماندند .
دوم : آنكه صحابه را أهل سنت - حسب حديث : ( أصحابي كالنجوم بأيّهم اقتديتم اهتديتم ) - لايق اقتدا ، واقتدايشان را موجب اهتدا مىدانند ، پس هرگاه بعض صحابه مرتكب متعه شده باشند ، حرمت آن باطل گردد .
واگر مرتكبين اين متعه از تابعين بودند باز هم نسبت شنيع به ايشان نتوان كرد ; زيرا كه - به زعم مخاطب - صدق وصلاح آنها هم به شهادت جناب رسالت مآب ( صلى الله عليه وآله وسلم ) ثابت گشته .
سوم : آنكه از اين عبارت - خصوصاً مع لحاظ كلام سابق - ظاهر مىشود
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 220
مساهمون: سيد محمد قلي موسوي نيشابوري كنتوري لكهنوي
ص٢٢٠