هشتم : آنكه هرگاه اثبات تاريخ تحريم متعه به خيبر - حسب افاده مخاطب - مثبت جهل وحمق است ، پس كمال عجب است كه چرا به روايت “ موطأ “ ومسلم وبخارى دست انداخته وتمسك به آن فرموده ، چه روايات اين حضرات مشتمل است بر تاريخ نهى متعه به خيبر ، وهرگاه در صدر كلام احتجاج واستدلال به آن فرموده وآن را در غايت صحت وثبوت دانسته تا آنكه دعوى تواترش نموده ، پس بحمد الله جهل وحمق خودش در اين باب به كمال وضوح ثابت مىگردد .
نهم : آنكه چون والد مخاطب نيز احتجاج واستناد ‹ 1071 › به روايت “ موطأ “ وبخارى ومسلم نموده به همين تقريب جهل وحمق أو هم در اين باب نزد أولى الافهام ( 1 ) به كمال ظهور خواهد رسيد ، ولله الحمد في المبدأ والمآب ، وهو ولي التوفيق والصواب .
دهم : آنكه از اين كلام مخاطب - به عنايت الهى - كمال عصمت جناب أمير المؤمنين ( عليه السلام ) ونهايت برائت آن حضرت از اغلاط وخطايا وزلاّت به كمال وضوح وظهور ونهايت انجلا ثابت مىشود ، چه هرگاه تقوّل به امرى كه مستلزم ادعاى غلط در محض استدلال جناب أمير المؤمنين ( عليه السلام ) باشد ، مثبت جهل وحمق باشد ، ادعاى غلط وخطاى آن حضرت در نفس احكام - به كمال اولويت - مثبت غايت جهل وحمق خواهد بود ; وهرگاه اثبات غلط
هامش
1 . در [ الف ] ( الافهام ) خوانا نيست .