والحق كه اگر در جميع كتاب مخاطب وجميع إفادات والدش جز اين يك كلمه حق نبودى - گو آن را به غرض باطل گفتهاند ! - همانا براي احقاق حق وابطال باطل كافى بود ، چه جا كه ديگر كلماتشان هم مثبت حقيّت مذهب أهل حق ومبطل خرافات مبطلين باشد ، پس حق آن است كه شكر اين افاده سديده ادا نتوان كرد ، و ( تِلْك عَشَرَةٌ كامِلَةٌ ) ( 1 ) .
اما آنچه گفته : وجماعتى ( 2 ) از محدّثين أهل سنت روايت كردهاند از عبد الله وحسن . . . إلى آخر .
پس مدفوع است :
أولا : به آنكه مكرراً گذشت كه احتجاج به روايت طريق خود ، خلاف عهد ونكث وعد واثبات كذب وغدر خود است .
وثانياً : آنكه چنين تمسك واحتجاج - حسب افاده والد ماجدش - نيز مردود ونامقبول است ، وهرگاه أحاديث “ صحيحين “ حسب افاده والد مخاطب در مناظره اماميه به كار نخورد ومقبول نشود ، أحاديث ديگر كتب را كه مىپرسد ؟ چه جاى اين خبر كه حالش مىدانى .
وثالثاً : اين هم ثابت نكرده كه كدام كس از محدّثين أهل سنت اين خبر را
هامش
1 . البقرة ( 2 ) : 196 .
2 . در [ الف ] ( جماعت ) آمده است كه از أول طعن اصلاح شد .