مقابله أو اين سخن بي مغز - كه در حقيقت مزيد تفضيح وتقبيح رواة واسلاف مغفّلين خود است - بر زبان آوردن ، نهايت ‹ 1066 › دانشمندى ودقت نظر ومحافظت قواعد مناظره ثابت كردن است !
معترض كي معتقد صحت ردّ والزام جناب أمير المؤمنين ( عليه السلام ) است ؟ !
أهل سنت روايت اين الزام وردّ از كتب خود آوردند ; معترض اگر به جواب آن گويد كه : ( اين روايت بعدِ تسليم هم مفيد حرمت متعه نمىتواند شد كه حلّت آن حسب روايات شما بعد اين واقع شده ) ، به جواب أو حرف لزومِ صحت اين الزام بر زبان آوردن ، طرفه ماجرا است !
ودر حقيقت اين معنا دليل شافى وبرهان وافى بر اختلاق واختراع وافتعال اين روايات است كه چگونه جناب أمير المؤمنين ( عليه السلام ) به چنين الزام مختل النظام ، ابن عباس را ملزم مىساخت ، وذلك هو المطلوب .
وفرض كرديم لزوم صحت اين الزام ، پس باز هم معترض را چه ضرر ، بلكه مزيد بىدانشى وبُعد محتجّين به اين روايات از تدّبر وتأمل واضح ولائح [ مىشود ] ; چه هرگاه تاريخ نهى متعه به خيبر سمتى از جواز ندارد ، وصحت الزام ابن عباس لازم [ نمىآيد ] ، پس چرا شماها به اين روايات حواله كرديد ؟ وجهل وحمق خود به قول خود ثابت نموديد ؟ ! چه ظاهر است كه در “ موطأ “ همين روايات مورّخ به خيبر مذكور ودر “ صحيح مسلم “ هم نيز همين روايات مورخه به خيبر مسطور ، ودر “ صحيح بخارى “ نيز سه روايت
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 198
مساهمون: سيد محمد قلي موسوي نيشابوري كنتوري لكهنوي
ص١٩٨