تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
اما آنچه گفته : اين وهم را بعض محقق كرده ، نقل كرده‌اند . . . إلى آخر . پس اين تحقيق كه حسب تحقيق مخاطب وهم است ، مالك وبخارى ومسلم وغيرشان - كه پيشوايان سنيه‌اند ودفاتر طويله اينها به مدح وثنا وتعظيم واطرايشان سياه ! - روايت كرده‌اند ، وخود مخاطب جابجا به روايت اينها دست مىاندازد وآنرا مايه خلاص ونجات از اشكالات مىپندارد ، وجاها مفاخرت به اصحيّت بخارى آغاز نهاده ، واينجا افتخار بر اصحيت مسلم سرداده ، پس اين تحقيق را وهم وغلطِ بي أصل پنداشتن ، اين حضرات را از تحقيق به در ساختن ، وبه وادى خبط وخلط انداختن است ! ودر حقيقت اين حكم تأييد مرام علماى كرام است كه هرگاه روايت مالك وروايات بخارى ومسلم وامثالشان - كه دلالت بر اين تاريخ دارد - لايق اعتبار واعتماد نزد خود مخاطب نيست ; [ پس ] كمال شناعت احتجاج مخاطب ووالد مخاطب به آن ظاهر وواضح گرديد . ونيز هرگاه اين روايت ساقط از اعتبار گرديد حال آنكه مالك وبخارى ومسلم وابن ماجة ونسائي اتفاق بر آن كرده‌اند ، روايات ديگر كه بر آن اتفاق اينها هم واقع نشده چگونه لايق قبول وقابل اصغا خواهد بود ؟ ! ونيز بخارى روايت منسوبه را به جناب أمير المؤمنين ( عليه السلام ) در غايت ثبوت پنداشته ، به مقام اثباتِ نسخ متعه دست بر آن انداخته ، وهمچنين عمده ما في الباب بودن آن از عبارت ابن القيّم [ هم ] ظاهر [ است ] ، پس هرگاه چنين