صريح است ، پس وهم الزام دادن جناب أمير المؤمنين ( عليه السلام ) ابن عباس را وروايت نهى متعه براي أو اصلى ندارد ، وافتراى بحت است .
آرى ! اگر كسى از أهل حق گويد كه : روايات منقوله از جناب أمير المؤمنين ( عليه السلام ) در “ موطأ “ وبخارى ومسلم وأمثال آن لايق آن نيست كه احتجاج واستدلال به آن توان كرد بر تحريم متعه ; زيرا كه اين روايات مشتمل است بر نهى متعه روز خيبر ، وبعدِ آن تحليل متعه حسب روايت أهل سنت ثابت [ است ] ، پس اين روايات بر تقدير تسليم هم لايق تمسك نيست .
به جواب اين تقرير ، سخن : ادعاى غلطىِ استدلال جناب أمير المؤمنين ( عليه السلام ) بر زبان آوردن والزام جهل وحمق نمودن ، داد فراست وفطانت وذكا وألمعيت دادن است ، وفهم كلام وادراك مرام را به پايه عالي نهادن ، فللّه الحمد والمنّه كه الزام جهل وحمق به أفحش وجوه بر خود مخاطب منقلب شد ، وبرائت أهل حق از آن به أبين طرق واضح گرديد .
وعجب كه ولى الله هم با وصف آنكه خودش أحاديث “ صحيحين “ ومانند آن را قابل آن نديده كه مناظره اماميه به آن توان كرد ( 1 ) ، در اين مقام اين افاده را به غفلت زده ، به الزام جهل وحمق جسارت كرده ، كمال علم وعقل خود ثابت ساخته .
هامش
1 . قرة العينين : 145 .