زهرى خارج از ثقات است ، كما علمت ، ولله الحمد على ذلك .
وشايد مخاطب بر اين خبط وخلط وتهافت واضطراب والد عالي جناب خود متنبه شده ، شناعت آن دريافته ، از ذكر آن اعراض ساخته .
واگر كسى بگويد كه : مراد از رواة در قول ولى الله : ( وجمعى از رواة آن وهم را محقق ساختند ) آن رواة اند كه اين روايت را از زهرى نقل كردهاند ، ومراد از رواة ديگر در قول أو : ( باز رواة ديگر غير زهرى به اين وقت مؤرخ نگردانيدند وأكثر طرق محتمل تأويل مذكور است ) . انتهى . رواة طبقه زهرى اند ، پس تناقض در هر دو قول لازم نيايد .
مدفوع است به آنكه : وهن اين تأويل عليل پرظاهر [ است ] ; زيرا كه صريح سياقت كلام مذكور آبى ومستنكف از آن است ، چه اگر مراد از اين رواة ، رواة از زهرى باشند اين كلام دلالت ‹ 1054 › خواهد كرد بر آنكه جمعى از رواة زهرى اين وهم را محقق ساختند نه خود زهرى ، پس بنابراين برائت زهرى از اين وهم به كمال صراحت واضح خواهد شد ، حال آنكه در ما بعد خود اين وهم را براي زهرى ثابت ساخته ! چنانچه گفته : ( باز رواة ديگر غير زهرى به اين وقت مؤرخ نگردانيدند ) . انتهى .
اين كلام نص واضح است بر آنكه زهرى به خيبر نهى متعه را مورّخ گردانيده ، پس اگر يك تناقضى از كلام ولى الله برخاست ، تناقضى ديگر بنابر اين تأويل دامن گير شد .
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 162
مساهمون: سيد محمد قلي موسوي نيشابوري كنتوري لكهنوي
ص١٦٢