سوم : آنكه از اين عبارت ظاهر است كه قاضى عياض تحريم متعه را در خيبر اعتقاد مىكند ، ومخاطب اين معنا را در شكم فرو برده وبه طريق عموم وكلّيت گفته :
پس هركه غزوه خيبر را تاريخ تحريم متعه گويد ، گويا دعوى غلطى در استدلال حضرت مرتضى على [ ( عليه السلام ) ] مىكند ، واين دعوى شاهد جهل وحمق أو بس است . انتهى .
پس در حقيقت ديده ودانسته قاضى عياض را - كه از أكابر وأعاظم وأجله أساطين محققين ايشان است - به تجهيل وتحميق نواخته ، وطعن أو بر جناب أمير المؤمنين ( عليه السلام ) ومخالفت ومعاندت أو [ را ] با آن حضرت ثابت ساخته .
چهارم : آنكه از خدشه نووى در جواب قاضى عياض - كه ولى الله نقل كرده ظاهر مىشود كه نووى تحريم خيبري را باطل نمىداند ، واين معنا از ملاحظه أصل كلام نووى زيادة تر ظاهر مىشود ، چه از آن به كمال وضوح ظاهر است كه نووى تحريم خيبري را عين صواب مىداند وبه اختيار آن تصريح مىكند ; پس مخاطب كلام نووى را - كه ولى الله بالاجمال نقل كرده - هم به غفلت يا تغافل زده ، ونه با اين همه نازش وفخار بر أصل آن اطلاع به هم رسانيده ! نووى را هم مثل قاضى عياض به تجهيل وتحميق نواخته ، أو را - كما ينبغي - زير مشق طعن وتشنيع ساخته .
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 159
مساهمون: سيد محمد قلي موسوي نيشابوري كنتوري لكهنوي
ص١٥٩